بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و با آرزوي قبولي طاعات و عبادات همه ما به درگاه حضرت حق (جلّ جلاله)، اميدوارم كه من كمترين را در دعاهايتان فراموش نكرده باشيد. امروز بحث طهارت لسان را از استاد بزرگ و گرامي جناب صمدي آملي (حفظه الله) ادامه ميدهيم و فكر كردم در اين پست و پست هاي بعدي كمي از تكاليفمان نسبت به امام عصر (عليه السلام) از كتاب منتهي الآمال بنويسم، و ان شاء الله كه توفيق عمل به آنها را پيدا كنيم. در ضمن اگر رفقا در توانشون هست كلاس هاي استاد را حتماً برند، اگر هم نميتونند حتماً فايلهاي صوتي جلسات را از سايت تجلّي اعظم (سايت جناب علامه حسن زاده آملي و استاد صمدي آملي (حفظهم الله)) دانلود كنند.
ذكر شمه اى از تكاليف عباد نسبت به امام عصر عليه السلام
و آداب بـندگى و رسوم فرمانبردارى آنانكه سر به زير فرمان و اطاعت آن جناب فرود آورده اند و خود را عبد طاعت و ريزه خور خوان احسان وجود مبارك او دانسته و آن شخص معظم را امام و واسطه رسيدن فيوضات الهيه و نعم غير متناهيه دنيويه و اخرويه قرار داده و از آنها چند چيز بيان مى شود:
دوران غيبت كبرى آزمايشگاه است
اول ـ مـهـمـوم بـودن بـراى آن جناب در ايام غيبت و سبب اين ، متعدد است : يكى براى محجوب بودن آن جناب و نرسيدن دست به دامان وصالش و روشن نگشتن ديدگان به نور جمالش .
در (عيون) از جناب امام رضا عليه السلام مروى است كه در ضمن خبرى متعلق به آن جـنـاب فـرمـود: چه بسيار مؤ منى كه متاءسف و حيران و محزونند در وقت فقدان ماء معين ، يعنى حضرت حجت عليه السلام .
در دعـاى نـدبه است كه گران است بر من كه خلق را ببينم و تو ديده نشوى و نشنوم از تو آوازى و نه رازى ، گران است بر من كه احاطه كند به تو بلا نه به من و نرسد بـه تـو از مـن نـه نـاله اى و نـه شكايتى ، جانم فداى تو غايبى كه از ما كناره ندارى ، جـانم فداى تو دور شده اى كه از ما دورى نگرفتى ، جانم فداى تو كه آرزوى هر مشتاق و آرزومـنـدى از مـرد و زن كه تو را يد آورند و ناله كنند، گران است بر من كه من بر تو بـگـريـم و خـلق از تـو دسـت كـشـيـده بـاشـند. (تا آخر دعا كه نمونه اى است از درد دل آنكه جامى از چشمه محبت آن جناب نوشيده .
و ديگر ممنوع بودن آن سلطان عظيم الشاءن از رتق و فتق و اجراى احكام و حقوق و حدود و ديدن حق خود را در دست غير خود.
از حـضـرت بـاقـر عليه السلام روايت است كه فرمود به عبداللّه بن ظبيان كه هيچ عيدى نـيـسـت بـراى مـسـلمـيـن نـه قـربـان و نـه فـطـر مـگـر آنـكـه تـازه مـى كـند خداوند براى آل مـحـمّد عليهم السلام حزنى را، راوى پرسيد چرا؟ فرمود كه ايشان مى بينند حق خود را در دست غير خودشان .
و ديـگـر بـيـرون آمـدن جـمـعى از دزدان داخلى دين مبين از كمين و افكندن شكوك و شبهات در قلوب عوام بلكه خواص تا آنكه پيوسته دسته دسته از دين خداوند بيرون روند، و علماى راستين از اظهار علم خود عاجز، و صادق شده وعده صادقين عليهم السلام كه خواهد آمد وقتى كـه نـگـاه داشـتـن مـؤ مـن ديـن خـود را مـشـكـل تـر است از نگاه داشتن جمره اى از آتش در دست .
شيخ نعمانى روايت كرده از عميره دختر نفيل كه گفت : شنيدم حسن بن على عليه السلام مى فرمايد: نخواهد شد آن امرى كه شما منتظر آنيد تا اينكه بيزارى جويد بعضى از شما از بعضى و خيو (آب دهان ) اندازد بعضى از شما در صورت بعضى و شهادت دهد بعضى از شـمـا به كفر بعضى و لعن كند بعضى شما بعضى را. پس گفتم به آن جناب كه خيرى نيست در آن زمان ؟ پس حسين عليه السلام فرمود: تمام خير در آن زمان است ، خروج مى كند قـائم مـا و هـمـه آنـهـا را دفـع مـى كـنـد. و نـيـز از جـنـاب صـادق عـليـه السـلام خـبـرى نقل كرده به همين مضمون و از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام روايت كرده كه فرمود به مالك بن ضمره كه اى مالك چگونه اى تو آنگاه كه شيعه اختلاف كنند چنين ، انگشتان خود را داخل نمود در يكديگر، پس گفتم : يا اميرالمؤ منين عليه السلام در آن زمان خيرى نيست ؟ فرمود: تمام خير در آن وقت است خروج مى كند قائم ما پس مقدم مى شود بر او هفتاد مرد كه دروغ مـى گـويـند بر خدا و رسول پس همه را مى كشد آنگاه جمع مى كند ايشان را بر يك امر. و نيز از جناب باقر عليه السلام روايت كرده كه فرمود هر آينه آزموده خواهيد شد اى شـيـعـه آل مـحـمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم ! آزموده شدن سرمه در چشم به درستى كه صـاحـب سـرمـه مـى داند كه كى سرمه در چشمش ريخته مى شود و نمى داند كه چه وقت از چـشـم بـيـرون مى رود و چنين است كه صبح مى كند مرد بر جاده اى از امرما و شام مى كند و حـال آنـكـه بـيـرون رفـتـه از آن ، و شـام مـى كـنـد بـر جـاده اى از امـرما و صبح مى كند و حـال آنـكـه بـيـرون رفـتـه از آن . و از جـنـاب صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود: واللّه ! هـر آيـنه شكسته خواهيد شد شكستن شيشه و به درستى كه شيشه هر آينه بر مى گـردد پس عود مى كند، واللّه ! هر آينه شكسته مى شويد شكستن كوزه و كوزه چون شكست بـر مـى گـردد و چـنـان بـوده ، قـسـم به خدا كه بيخته خواهيد شد و قسم به خدا كه جدا خـواهـيـد شـد و قـسـم بـه خدا كه امتحان خواهيد شد تا آنكه نماند از شما مگر اندكى و كف مبارك را خالى كردند. بـر ايـن مـضـمـون اخـبـار بـسـيـار روايـت كـرده و شـيـخ صـدوق رحـمـه اللّه در (كمـال الدّيـن) روايـت كـرده از اميرالمؤ منين عليه السلام كه فرمود: گويا مى بينم شـمـاها را كه گردش مى كنيد گردش شتر، مى طلبيد چراگاه را پس نمى يابيد آن را اى گـروه شـيـعـه . و نـيـز از آن جـنـاب روايت كرده كه به عبدالرحمن بن سيابه فرمود: كه چگونه خواهيد بود شما در آن زمان كه بمانيد بى امام هادى و بى نشانه ، بيزارى جويد بعضى از شما از بعضى پس در آنگاه امتحان كرده مى شويد و جدا مى شويد و بيخته مى شويد.
و نـيـز روايـت كـرده از سـديـر صـيـرفـى كـه گـفـتـم : مـن و مـفـضـل بـن عـمـر و ابـوبصير و ابان بن تغلب به خدمت مولاى خود امام جعفر صادق عليه السلام داخل شديم و آن حضرت را ديديم كه بر روى خاك نشسته بود و مسح خيبرى را در بـر داشـت كـه آسـتـيـنهايش كوتاه بود و از شدت اندوه واله بود و مانند زنى كه فرزند عـزيـزش مـرده بـود گـريه مى كرد مانند جگر سوخته آثار حزن و محنت در روى حق جويش ظـاهـر و هويدا بود و اشك از ديده هاى حق بينش جارى بود و مى گفت : اى سيد من ! غيبت تو خـواب مـرا بـرده اسـت و اسـتـراحـت مـرا زايـل گـردانـيـده و سـرور از دل مـن ربـوده اسـت ، اى سـيـد من ! غيبت تو مصيبت مرا دايم گردانيده و محن و نوايب را بر من پياپى گردانيد و آب ديده مرا جارى كرد و ناله و فغان و حزن را از سينه من بيرون آورد و بـلاهـا را بـر من متصل گردانيد. سدير گفت : چون حضرت را با آن حالت مشاهده كرديم عـقـلهـاى مـا پـرواز كـرد و واله و حـيـران شديم و دلهاى ما از آن جزع نزديك بود كه پاره گردد و گمان كرديم كه آن حضرت را زهر دادند يا آنكه بليه عظيمى از بلاهاى دهر بر او حـادث شـده اسـت . پـس عرض كردم كه اى بهترين خلق ، خدا هرگز چشم تو را گريان نـگـردانـد، چـه حـادثه اى تو را گريان گردانيده است و چه حالت روى داده است كه چنين مـاتـمـى گـرفـتـى ؟ پـس حـضـرت از شـدت غـصـه و گـريـه و آه سـوزنـاك از دل غـمـنـاك بركشيد و فرمود كه من در صبح اين روز نظر در كتاب جفر نمودم و آن كتابى اسـت مـشـتـمـل بـر علم منايا و بلايا و در آنجا مذكور است بلاهايى كه بر ما مى رسد و در آنـجا علم گذشته و آينده هست تا روز قيامت و خدا آن علم را مخصوص محمّد صلى اللّه عليه و آله و سـلم و ائمـه عـليـهـم السـلام بـعـد از او گـردانيده است ، نگاه كردم در آنجا ولادت حـضـرت صـاحـب الا مـر عـليـه السـلام و غـيـبـت آن حـضـرت و طـول غيبت و درازى عمر او را و ابتلاى مؤ منان را در زمان غيبت و بسيار شدن شك و شبهه در دل مـردم از جـهـت طـول غـيـبـت او و مـرتد شدن اكثر مردم در دين خود و بيرون كردن ريسمان اسلام را از گردن خود كه حق تعالى در گردن بندگان قرار داده است ، پس رقت مرا دست داده است و حزن بر من غالب شده است . الخبر.
و از براى اين مقام همين خبر شريف ، كافى است چه اگر تحير و تفرق و ابتلاى شيعه در ايـام غيبت و تولد شكوك در قلوب ايشان سبب شود از براى گريستن حضرت صادق عليه السلام سالها پيش از وقوع آن و بردن خواب از چشمهاى مباركش ، پس مؤ من مبتلاى به آن حادثه عظيمه غرق شده در آن گرداب بى كرانه تاريك مواج سزاوارتر است به گريه و زارى و ناله و بى قرارى و حزن و اندوه دائمى و تضرع به سوى حضرت بارى جلاّ و علا.
طهارت لسان
نكته ديگر اينكه بعد از تأمل، هنگام جواب گفتن نگوييد: نظر من اين است و مطلقاً اينگونه كه من مي گويم درست است. بلكه بگوييد: احتمال دارد كه اينگونه باشد. يا اينگونه به نظر مي رسد شايد هم در واقع چنين نباشد. (البته اين نكته در همه جا صادق و نيكو نيست زيرا بعضي موارد اقتضا مي كند كه انسان محكم و استوار حرف خود را بيان كرده و كلمه شايد و احتمال را به زبان نياورد كه اين نيز جداي از بحث ما است.) در جواب سؤال هميشه ابتدا بايد فكر كنيد و بعد تمام احتمالاتي را كه به نظرتان مي رسد بيان كنيد و بگوئيد: «در جوابتان اين چند احتمال وجود دارد، خودتان فكر كنيد و آنچه بهتر است را بيابيد و بدان عمل كنيد.» اينگونه جواب گفتن باعث مي شود كه مخاطبتان هميشه از سفره شما غذا نخورد بلكه خودش نيز زحمت بكشد و از دسترنج خويش تناول نمايد.
البته لازم به تذكر است كه تمام نكته هاي ياد شده غير از گفتگوي استاد و شاگرد و مولا و بنده و خدا و خلق است كه اينها بحث ديگري دارند. آنهائي را كه بيان كرديم مربوط به گفتگوهاي متعارف بين انسانها مي باشد.
خلاصه بحث اينكه اگر انسان فكر كند و بعد از فكر كردن حرف بزند، به اين حرف اطلاق «مايعني» مي شود، يعني حرفي كه بر اساس قصد و اراده است كه آن نيز حرفي است كه از زبان عاقل جاري مي شود. اما اگر حرفي بدون فكر رها شود به آن حرف، اطلاق «ما لايعني» مي شود، يعني حرفي كه بدون قصد و اراده بر زبان آيد كه آن نيز مخصوص جاهل است. اگر چنين است پس جاهل بايد در تمام امور دهانش را ببندد، حتي در مورد حرف حق، مگر اينكه ابتدا در مورد حرفش فكر نموده و بعد آن را بيان كند، كه در اين صورت به او عاقل مي گويند نه جاهل.
حال با توجه به اين ضابطه در اجتماع بگرديد، ببينيد چند نفر عاقل مي توانيد پيدا كنيد؟! اينجاست كه آن بزرگوار در شعرش مي فرمايد: در وسط روز آن هنگام كه آفتاب به تمامه نظام عالم را روشن كرده است شمعي به دست مي گيرم و مي گردم. وقتي مي پرسند به دنبال چه مي گردي؟ در جواب مي گويم: به دنبال انسان مي گردم تا ببينم به حرف زدنش دقت مي كند يا نه؟!
دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست
اللهم عجل لوليك الفرج
10 رمضان 1428 ه.ق
التماس دعا

