بيايم قياس نكنيم!!!
ابن شبرمه گفت : ((روزى همراه ابوحنيفه بر جعفر بن محمد عليه السلام وارد شدم ، ايشان خطاب به ابوحنيفه فرمود: از خدا بترس و در دين ، به راءى خود قياس مكن ! چه اولين كسى كه قياس كرد، ابليس بود...، و واى بر تو، آيا گناه قتل نفس بزرگتر است يا زنا؟
ابوحنيفه پاسخ داد: قتل نفس .
امام عليه السلام فرمود: خداوند عزوجل در قتل نفس ، دو شاهد را قبول كرده است ، ولى درباره زنا، جز چهار شاهد را نپذيرفته است .
سپس ، امام عليه السلام فرمود: نماز عظيم تر است يا روزه ؟!
ابوحنيفه ، پاسخ داد: نماز.
امام فرمود: پس چرا زن حايض ، بايد قضاى روزه اش (در حال حيض ) را به جاى آورد، ولى قضاى نمازش لازم نيست ؟! تو چگونه قياس را روا مى دارى ؟! پس ، از خداى بترس و قياس مكن !
سپس ابن شبرمه گويد: امام (از من )، پرسيد، پليدى بول بيشتر است يا منى ؟
گفتم : بول .
فرمود: پس چرا خداى تعالى درباره بول ، وضو را كافى دانسته ، ليكن درباره منى ، غسل را واجب ؟
فرمود: آيا زن ضعيف تر است يا مرد؟
گفتم : زن
فرمود: پس چرا خداى تعالى سهم مرد را در ارث دو برابر زن قرار داده است ؟ آيا مى توان در اين مورد قياس كرد؟
گفتم : نه !
فرمود: چرا خداوند درباره سارق ده درهم ، حكم به قطع (دست ) فرموده ولى اگر دست مردى قطع شود، كسى كه دست او را قطع كرده است بايد پنج هزار درهم ، به عنوان ديه بدو بدهد؟ آيا در اين مورد مى توان قياس كرد؟ گفتم نه !...)).

هماهنگى طبّ با شريعت محمدي
آناتوميست نام دار و طبيب بزرگوار مرحوم على بن زين العابدين همدانى در هامش كتاب شريف امراض عصبانى ترجمه كتاب مسيو كريزل فرانسوى گويد:
روزى وارد يكى از مريض خانه هاى پاريس شدم در حالتى كه كسى مرا نمى شناخت ، چنان كه رسم است طبيب معلم و نايب او و چند نفر از شاگردان طبيب و دواساز و دختر از دنيا گذشته كه اسباب عيادت اند تمام مرضاى روزهاى سابق و آن هايى كه همان روز داخل شده بودند عيادت كرده ، معلم اغلب آنها را الكليسم يعنى مسموم از افراط شرب شراب تشخيص نمود. خطاب به همگى نموده ، گفت : حضرات انصاف بدهيد و ببينيد محمد چه قدر مرد بزرگى بوده است كه هزار و دويست سال قبل از اين ، اين مطلب را فهميده و از شرب آن نهى فرموده ، و ما حيوان ها كه مى گوييم تربيت شده ايم ، مى خوريم تا به اين قسم ها مبتلا مى شويم .
و از اين غريب تر روزى در مريض خانه كه امراض كوفت و سوزنك را معالجه مى كنند، معلم جراحى در مدرس يعنى اطاق اعمال يدى چند عمل يدى كرد. دو نفر از آنها كه يكى را ماده كوفتى به سر حشفه رسيده حشفه و خيلى از پوست آن را متاكل كرده متورم شده هياءت غريبى پيدا كرده بود. يكى ديگرش با وجود اين كه حشفه متاكل شده بود به طورى متورم بود كه ديگر ادرار كردن و دور كردن پوست آن ممكن نبود، لابد شد آنها را به زحمت زياد ختنه كرد. بعد از فراغ از اين اعمال كه دست و اسباب او آلوده به چرك متعفّنى شده بود، در كمال تغير چاقو را بر زمين زده گفت : كاشكى ما هم به دين محمد بوديم كه اگر از اول ختنه مى كرديم ، اين طورها گرفتار نمى شديم .
