با اينكه جناب اميرالمؤمنين(ع) و صديقة كبري(س) از اولياء الله بودند و معصوم و تمام عالم را در اختيار داشتند و ميتوانستند با يك اشاره مريض را خوب كنند، اما بازدست تصرف دراز نكردند و نذر سه روز روزه كردند تا مريضشان خوب شود. معلوم ميشود با اين عمل خواستهاند به ما دستورالعمل بدهند. زيرا آنها براي شفاي مريض اصلاً نياز به سه روز روزه نداشتهاند. آنها اين كار را كردهاند تا به ما برنامه بدهند كه شما نيز براي شفاي مريضتان ميتوانيد نذر كنيد كه سه روز روزه بگيريد. وگرنه اگر آنها اين طور عمل نميكردند با اشارهاي مريض را خوب ميكردند. ما نيز ميگفتيم: ما كه مثل آنها نيستيم تا بتوانيم با اشارهاي كار را تمام كنيم. نكتة ديگر اينكه در مباحث قبلي عرض كرده بوديم هركس قويتر شود، دستف تصرّفش در نظام عالم كمتر ميشود.همانطور كه ديگران براي برآورده شدن حاجات خود نذر ميكنند ما نيز براي بهبودي فرزندان خود نذر ميكنيم. خدا اگر بخواهد خود شفا ميدهد. اينها علاوه بر اينكه به ما ادب داشتن ميآموزد براي ادامة راه به ما دلداري نيز ميدهد. همانند اينكه شما شخصيت بزرگي را ببينيد كه براي رفتن به نقطهاي به جاي اينكه از هواپيما يا ماشين شخصي خود استفاده كند به ايستگاه ماشينسواري بيايد و مانند يك فرد معمولي با ديگران همسفر شود و به آنها آرامش دهد. يا به عنوان مثال ديگر، جناب زينالعابدين(ع) نيز در كربلا مريض بودند اما براي خوب شدن خود هيچ تصرف نكردند. زيرا ميدانستند ارادة خدا بر مريضيشان تعلق گرفته و دليلي ندارد از خدا بهبودي خود را از راه تصرف طلب كند. اگر ميبينيد شخصي مريض مانده نبايد حتماً به دنبال اين باشيد كه شفاي او را از خداوند بگيريد. اگر مقرر شده كه اين شخص مريض بماند، بگذاريد بر همين حال باقي باشد البته او را به نزد پزشك ببريم، دلسوزي بكنيم، دعا بكنيم، دارو برايش ببريم و زحمت بكشيم اما به اين معنا نباشد كه لج كنيم حتماً اين مريض بايد شفا پيدا كند. ما نميتوانيم براي خدا دستورالعمل صادر كنيم. علامه حسنزاده در اين مورد تعبيري دارند كه:
«ايشان بايد امر كند و ما تابع باشيم نه اينكه ما امر كنيم و خدا امرمان را اجرا كند» ![]()
