بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و با آرزوي قبولي طاعات و عبادات همه ما به درگاه حضرت حق (جلّ جلاله)، اميدوارم كه من كمترين را در دعاهايتان فراموش نكرده باشيد. امروز بحث طهارت لسان را از استاد بزرگ و گرامي جناب صمدي آملي (حفظه الله) ادامه ميدهيم و فكر كردم در اين پست و پست هاي بعدي كمي از تكاليفمان نسبت به امام عصر (عليه السلام) از كتاب منتهي الآمال بنويسم، و ان شاء الله كه توفيق عمل به آنها را پيدا كنيم. در ضمن اگر رفقا در توانشون هست كلاس هاي استاد را حتماً برند، اگر هم نميتونند حتماً فايلهاي صوتي جلسات را از سايت تجلّي اعظم (سايت جناب علامه حسن زاده آملي و استاد صمدي آملي (حفظهم الله)) دانلود كنند.
ذكر شمه اى از تكاليف عباد نسبت به امام عصر عليه السلام
و آداب بـندگى و رسوم فرمانبردارى آنانكه سر به زير فرمان و اطاعت آن جناب فرود آورده اند و خود را عبد طاعت و ريزه خور خوان احسان وجود مبارك او دانسته و آن شخص معظم را امام و واسطه رسيدن فيوضات الهيه و نعم غير متناهيه دنيويه و اخرويه قرار داده و از آنها چند چيز بيان مى شود:
دوران غيبت كبرى آزمايشگاه است
اول ـ مـهـمـوم بـودن بـراى آن جناب در ايام غيبت و سبب اين ، متعدد است : يكى براى محجوب بودن آن جناب و نرسيدن دست به دامان وصالش و روشن نگشتن ديدگان به نور جمالش .
در (عيون) از جناب امام رضا عليه السلام مروى است كه در ضمن خبرى متعلق به آن جـنـاب فـرمـود: چه بسيار مؤ منى كه متاءسف و حيران و محزونند در وقت فقدان ماء معين ، يعنى حضرت حجت عليه السلام .
در دعـاى نـدبه است كه گران است بر من كه خلق را ببينم و تو ديده نشوى و نشنوم از تو آوازى و نه رازى ، گران است بر من كه احاطه كند به تو بلا نه به من و نرسد بـه تـو از مـن نـه نـاله اى و نـه شكايتى ، جانم فداى تو غايبى كه از ما كناره ندارى ، جـانم فداى تو دور شده اى كه از ما دورى نگرفتى ، جانم فداى تو كه آرزوى هر مشتاق و آرزومـنـدى از مـرد و زن كه تو را يد آورند و ناله كنند، گران است بر من كه من بر تو بـگـريـم و خـلق از تـو دسـت كـشـيـده بـاشـند. (تا آخر دعا كه نمونه اى است از درد دل آنكه جامى از چشمه محبت آن جناب نوشيده .
و ديگر ممنوع بودن آن سلطان عظيم الشاءن از رتق و فتق و اجراى احكام و حقوق و حدود و ديدن حق خود را در دست غير خود.
از حـضـرت بـاقـر عليه السلام روايت است كه فرمود به عبداللّه بن ظبيان كه هيچ عيدى نـيـسـت بـراى مـسـلمـيـن نـه قـربـان و نـه فـطـر مـگـر آنـكـه تـازه مـى كـند خداوند براى آل مـحـمّد عليهم السلام حزنى را، راوى پرسيد چرا؟ فرمود كه ايشان مى بينند حق خود را در دست غير خودشان .
و ديـگـر بـيـرون آمـدن جـمـعى از دزدان داخلى دين مبين از كمين و افكندن شكوك و شبهات در قلوب عوام بلكه خواص تا آنكه پيوسته دسته دسته از دين خداوند بيرون روند، و علماى راستين از اظهار علم خود عاجز، و صادق شده وعده صادقين عليهم السلام كه خواهد آمد وقتى كـه نـگـاه داشـتـن مـؤ مـن ديـن خـود را مـشـكـل تـر است از نگاه داشتن جمره اى از آتش در دست .
شيخ نعمانى روايت كرده از عميره دختر نفيل كه گفت : شنيدم حسن بن على عليه السلام مى فرمايد: نخواهد شد آن امرى كه شما منتظر آنيد تا اينكه بيزارى جويد بعضى از شما از بعضى و خيو (آب دهان ) اندازد بعضى از شما در صورت بعضى و شهادت دهد بعضى از شـمـا به كفر بعضى و لعن كند بعضى شما بعضى را. پس گفتم به آن جناب كه خيرى نيست در آن زمان ؟ پس حسين عليه السلام فرمود: تمام خير در آن زمان است ، خروج مى كند قـائم مـا و هـمـه آنـهـا را دفـع مـى كـنـد. و نـيـز از جـنـاب صـادق عـليـه السـلام خـبـرى نقل كرده به همين مضمون و از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام روايت كرده كه فرمود به مالك بن ضمره كه اى مالك چگونه اى تو آنگاه كه شيعه اختلاف كنند چنين ، انگشتان خود را داخل نمود در يكديگر، پس گفتم : يا اميرالمؤ منين عليه السلام در آن زمان خيرى نيست ؟ فرمود: تمام خير در آن وقت است خروج مى كند قائم ما پس مقدم مى شود بر او هفتاد مرد كه دروغ مـى گـويـند بر خدا و رسول پس همه را مى كشد آنگاه جمع مى كند ايشان را بر يك امر. و نيز از جناب باقر عليه السلام روايت كرده كه فرمود هر آينه آزموده خواهيد شد اى شـيـعـه آل مـحـمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم ! آزموده شدن سرمه در چشم به درستى كه صـاحـب سـرمـه مـى داند كه كى سرمه در چشمش ريخته مى شود و نمى داند كه چه وقت از چـشـم بـيـرون مى رود و چنين است كه صبح مى كند مرد بر جاده اى از امرما و شام مى كند و حـال آنـكـه بـيـرون رفـتـه از آن ، و شـام مـى كـنـد بـر جـاده اى از امـرما و صبح مى كند و حـال آنـكـه بـيـرون رفـتـه از آن . و از جـنـاب صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود: واللّه ! هـر آيـنه شكسته خواهيد شد شكستن شيشه و به درستى كه شيشه هر آينه بر مى گـردد پس عود مى كند، واللّه ! هر آينه شكسته مى شويد شكستن كوزه و كوزه چون شكست بـر مـى گـردد و چـنـان بـوده ، قـسـم به خدا كه بيخته خواهيد شد و قسم به خدا كه جدا خـواهـيـد شـد و قـسـم بـه خدا كه امتحان خواهيد شد تا آنكه نماند از شما مگر اندكى و كف مبارك را خالى كردند. بـر ايـن مـضـمـون اخـبـار بـسـيـار روايـت كـرده و شـيـخ صـدوق رحـمـه اللّه در (كمـال الدّيـن) روايـت كـرده از اميرالمؤ منين عليه السلام كه فرمود: گويا مى بينم شـمـاها را كه گردش مى كنيد گردش شتر، مى طلبيد چراگاه را پس نمى يابيد آن را اى گـروه شـيـعـه . و نـيـز از آن جـنـاب روايت كرده كه به عبدالرحمن بن سيابه فرمود: كه چگونه خواهيد بود شما در آن زمان كه بمانيد بى امام هادى و بى نشانه ، بيزارى جويد بعضى از شما از بعضى پس در آنگاه امتحان كرده مى شويد و جدا مى شويد و بيخته مى شويد.
و نـيـز روايـت كـرده از سـديـر صـيـرفـى كـه گـفـتـم : مـن و مـفـضـل بـن عـمـر و ابـوبصير و ابان بن تغلب به خدمت مولاى خود امام جعفر صادق عليه السلام داخل شديم و آن حضرت را ديديم كه بر روى خاك نشسته بود و مسح خيبرى را در بـر داشـت كـه آسـتـيـنهايش كوتاه بود و از شدت اندوه واله بود و مانند زنى كه فرزند عـزيـزش مـرده بـود گـريه مى كرد مانند جگر سوخته آثار حزن و محنت در روى حق جويش ظـاهـر و هويدا بود و اشك از ديده هاى حق بينش جارى بود و مى گفت : اى سيد من ! غيبت تو خـواب مـرا بـرده اسـت و اسـتـراحـت مـرا زايـل گـردانـيـده و سـرور از دل مـن ربـوده اسـت ، اى سـيـد من ! غيبت تو مصيبت مرا دايم گردانيده و محن و نوايب را بر من پياپى گردانيد و آب ديده مرا جارى كرد و ناله و فغان و حزن را از سينه من بيرون آورد و بـلاهـا را بـر من متصل گردانيد. سدير گفت : چون حضرت را با آن حالت مشاهده كرديم عـقـلهـاى مـا پـرواز كـرد و واله و حـيـران شديم و دلهاى ما از آن جزع نزديك بود كه پاره گردد و گمان كرديم كه آن حضرت را زهر دادند يا آنكه بليه عظيمى از بلاهاى دهر بر او حـادث شـده اسـت . پـس عرض كردم كه اى بهترين خلق ، خدا هرگز چشم تو را گريان نـگـردانـد، چـه حـادثه اى تو را گريان گردانيده است و چه حالت روى داده است كه چنين مـاتـمـى گـرفـتـى ؟ پـس حـضـرت از شـدت غـصـه و گـريـه و آه سـوزنـاك از دل غـمـنـاك بركشيد و فرمود كه من در صبح اين روز نظر در كتاب جفر نمودم و آن كتابى اسـت مـشـتـمـل بـر علم منايا و بلايا و در آنجا مذكور است بلاهايى كه بر ما مى رسد و در آنـجا علم گذشته و آينده هست تا روز قيامت و خدا آن علم را مخصوص محمّد صلى اللّه عليه و آله و سـلم و ائمـه عـليـهـم السـلام بـعـد از او گـردانيده است ، نگاه كردم در آنجا ولادت حـضـرت صـاحـب الا مـر عـليـه السـلام و غـيـبـت آن حـضـرت و طـول غيبت و درازى عمر او را و ابتلاى مؤ منان را در زمان غيبت و بسيار شدن شك و شبهه در دل مـردم از جـهـت طـول غـيـبـت او و مـرتد شدن اكثر مردم در دين خود و بيرون كردن ريسمان اسلام را از گردن خود كه حق تعالى در گردن بندگان قرار داده است ، پس رقت مرا دست داده است و حزن بر من غالب شده است . الخبر.
و از براى اين مقام همين خبر شريف ، كافى است چه اگر تحير و تفرق و ابتلاى شيعه در ايـام غيبت و تولد شكوك در قلوب ايشان سبب شود از براى گريستن حضرت صادق عليه السلام سالها پيش از وقوع آن و بردن خواب از چشمهاى مباركش ، پس مؤ من مبتلاى به آن حادثه عظيمه غرق شده در آن گرداب بى كرانه تاريك مواج سزاوارتر است به گريه و زارى و ناله و بى قرارى و حزن و اندوه دائمى و تضرع به سوى حضرت بارى جلاّ و علا.
طهارت لسان
نكته ديگر اينكه بعد از تأمل، هنگام جواب گفتن نگوييد: نظر من اين است و مطلقاً اينگونه كه من مي گويم درست است. بلكه بگوييد: احتمال دارد كه اينگونه باشد. يا اينگونه به نظر مي رسد شايد هم در واقع چنين نباشد. (البته اين نكته در همه جا صادق و نيكو نيست زيرا بعضي موارد اقتضا مي كند كه انسان محكم و استوار حرف خود را بيان كرده و كلمه شايد و احتمال را به زبان نياورد كه اين نيز جداي از بحث ما است.) در جواب سؤال هميشه ابتدا بايد فكر كنيد و بعد تمام احتمالاتي را كه به نظرتان مي رسد بيان كنيد و بگوئيد: «در جوابتان اين چند احتمال وجود دارد، خودتان فكر كنيد و آنچه بهتر است را بيابيد و بدان عمل كنيد.» اينگونه جواب گفتن باعث مي شود كه مخاطبتان هميشه از سفره شما غذا نخورد بلكه خودش نيز زحمت بكشد و از دسترنج خويش تناول نمايد.
البته لازم به تذكر است كه تمام نكته هاي ياد شده غير از گفتگوي استاد و شاگرد و مولا و بنده و خدا و خلق است كه اينها بحث ديگري دارند. آنهائي را كه بيان كرديم مربوط به گفتگوهاي متعارف بين انسانها مي باشد.
خلاصه بحث اينكه اگر انسان فكر كند و بعد از فكر كردن حرف بزند، به اين حرف اطلاق «مايعني» مي شود، يعني حرفي كه بر اساس قصد و اراده است كه آن نيز حرفي است كه از زبان عاقل جاري مي شود. اما اگر حرفي بدون فكر رها شود به آن حرف، اطلاق «ما لايعني» مي شود، يعني حرفي كه بدون قصد و اراده بر زبان آيد كه آن نيز مخصوص جاهل است. اگر چنين است پس جاهل بايد در تمام امور دهانش را ببندد، حتي در مورد حرف حق، مگر اينكه ابتدا در مورد حرفش فكر نموده و بعد آن را بيان كند، كه در اين صورت به او عاقل مي گويند نه جاهل.
حال با توجه به اين ضابطه در اجتماع بگرديد، ببينيد چند نفر عاقل مي توانيد پيدا كنيد؟! اينجاست كه آن بزرگوار در شعرش مي فرمايد: در وسط روز آن هنگام كه آفتاب به تمامه نظام عالم را روشن كرده است شمعي به دست مي گيرم و مي گردم. وقتي مي پرسند به دنبال چه مي گردي؟ در جواب مي گويم: به دنبال انسان مي گردم تا ببينم به حرف زدنش دقت مي كند يا نه؟!
دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست
اللهم عجل لوليك الفرج
10 رمضان 1428 ه.ق
التماس دعا
بسم الله الرحمن الرحيم

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما عزیزان به درگاه حضرت حق، امروز می خواستم ادامه بحث طهارت لسان را همراه با شمه ای از آداب روزه از کتاب معراج السعادة عالم ربانی ملا احمد نراقی (ره) برای شما بنویسم.فقط عزیزان عنایت کنند و پست قبلی را کامل مطالعه کنند تا موضوع را متوجه شوند و مشکل و سوالی برایشان پیش نیاید.
شمهاى از آداب روزه
بدان كه: ثواب روزه بسيار، و اجر آن بىشمار است.و آيات و اخبار در فضيلتآن خارج از حد احصا، و بيرون از حيز اظهار و تذكار است.و همه آنها در كتباحاديث مذكور، و در السنه و افواه مشهور است.و احتياج به ذكر آنها در اين مقامنيست.بلكه در اينجا اشاره به بعضى از آداب باطنيه و ظاهريه روزه مىشود.
و بدان كه: سزاوار روزه دار آن است كه: چشم خود را بپوشاند از هر چه نظر كردنبر آن حرام يا مكروه است و يا دل او را از ياد خدا مشغول مىسازد.و محافظت نمايد زبان خود را از جميع آفات و معاصى متعلقه به زبان، - كه بسيارى از آنها در اين كتابمذكور شده - .و گوش خود را نگاهدارد از هر چه شنيدن آن حرام يا مكروه است.وشكم خود را باز دارد از غذاهاى حرام و شبههناك.و همچنين ساير اعضا و جوارح خود را از محرمات و مكروهات متعلقه به آنها محافظت نمايد.و همچنين سزاوار آن استكه: در هنگام افطار، از حلال، اين قدر چيزى بخورد كه: «كل» بر معده او نباشد، زيرا سرّ امر روزه داشتن آن است كه: قوه شهويه، مقهور و ضعيف شود و تسلط شيطان لعين كمترگردد تا نفس قدسى از درجه بهيميت، ترقى نموده مشتبه به ملائكه گردد.و در آن آثارتجرد و وحانيتحاصل شود.و هرگاه كسى آنچه چاشت نخورده و دو مقابل آن رادر شام بخورد چگونه اين مطلب دست مىدهد؟ ! به خصوص همچنان كه عادت اكثر اهل اين عصر است كه الوان اطعمه را مهيا مىسازند بلكه بسا باشد اطعمهاى كه در ماهمبارك رمضان صرف مىكنند در ماههاى ديگر صرف نمىنمايند.
و شكى نيست كه: چون معده از غذاى چاشتخالى باشد تا وقتشام رغبت آنبيشتر و اشتهاى آن افزونتر مىگردد.پس چون در آن وقتبه رغبت تمام، الوان طعامرا به قدر چاشت و شام بلكه زيادتر بخورد لذت آن بيشتر، و قوت آن فزونتر مىگردد،و قوه شهويه او به هيجان مىآيد، و آنچه مقصود از روزه بود نتيجه بر عكس مىبخشد.
پس روزهدار بايد لا اقل همان غذايى كه در شبهاى غير روزه مىخورد بخورد وخوراك روز خود را به آن ضميمه نسازد، تا سودى از روزه ببيند.
و از جمله آداب روزهدار آن است كه: در هنگام افطار، دل او مضطرب باشد و درميان خوف و رجا معلق باشد، زيرا نمىداند كه روزه او مقبول شده يا نه.و اين حالىاست كه بايد در آخر هر عبادتى باشد.
مروى است كه: «حضرت امام حسن مجتبى - عليه السلام - در روز عيد فطرى بهجماعتى گذشت كه مشغول خنده بودند، حضرت فرمود: ماه رمضان را خداى - تعالى - ميدان بندگان خود قرار داده كه در آن سبقتبر طاعت و عبادت او گيرند.پس جماعتىگوى سبقت در ربودند و به سعادت فايز گرديدند و طايفهاى پس افتادند و هلاك شدند.
پس عجب كل عجب از براى كسى كه مشغول خنده و بازى باشد در روزى كهسبقت گيرندگان در آن فايز شدند و بطالان و هرزه كاران زيان كردند.آگاه باشيد، به خداقسم كه: اگر پرده برداشته شود نيكوكار مشغول نعمتخود، و بدكار گرفتار بديهاى خودگردد و احدى به لهو و لعب نپردازد».
طهارت لسان
همانگونه که عرض شد این روایت بیان یک مثال نیست، بلکه به واقع هر روز صبح اعضاء و جوارح با زبان صحبت می کنند و از او سکوت می طلبند. حال اگر خواستیم صحبت کنیم چه باید بکنیم؟! حدیثی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) در «درر الکلم» نقل شده است که امام فرمودند: «الجاهل عقله وراء لسانه و العاقل لسانه وراء عقله» یعنی زبان جاهل جلوی عقلش و زبان عاقل پشت عقلش قرار دارد. و نیز امام علی (علیه السلام) فرماید: «لسان العاقل وراء قلبه و قلب الاحمق وراء لسانه»، یعنی دانا تا اول با دل مشورت نکند و در آن سخن تأمل ننماید به زبان نیاورد و دل نادان در پس زبان اوست، یعنی بي مشورت دل و بي تفكّر، سخن گويد و هرچه به دلش رسد بي تأمل به زبان آورد. پس زبان مرد عاقل تابع دل اوست و دل احمق جاهل پيرو زبان او.
زبان شخص جاهل امام و عقلش مأموم اوست برخلاف عاقل كه زبانش مأموم و عقلش امام اوست. دليل فرموده امام اين است كه عاقل وقتي بخواهد حرفي بزند ابتدا فكر مي كند كه آيا اين حرف را بگويم يا نه؟! وقتي ديد خوب است مي گويد و وقتي ديد خوب نيست سكوت مي كند به خاطر اين كه حرف گفته شده مانند آبي است كه از كاسه ريخته شده و ديگر نمي توان آنرا جمع كرد و به كاسه برگرداند. لذا اگر انسان عاقلانه حرف بزند و ابتدا حرف خود را بسنجد و بعد بگويد، خيال او هميشه آسوده است و هيچگاه پشيمان نمي شود. اما جاهل برخلاف عاقل بدون فكر و تأمل، سريع حرف را از دهانش پرتاب مي كند و بدون فكر صحبت مي كند اين است كه امكان دارد يك عمر پشيمان از گفته خويش باشد.
اگر مي خواهيم بدانيم كه آيا قبل از گفتن انديشه مي كنيم يا نه؟! اين معيار بسيار خوبي است كه هر كسي كه اوّل فكر كرد بعد حرف زد،عاقل است و هر كسي كه اوّل حرف زد و بعد فكر كرد،جاهل است. حتي اگر بخواهد حرف حقّي را بيان كند اما قبل از آن فكر نكند باز هم جاهل است. اين است كه در روايت آمده: «عالم فرزانه كسي است كه وقتي از او سؤالي پرسيدند سريع جواب نگويد، اگرچه جواب سؤال را بلد باشد.» بلكه هر عاقلي بايد صبر نموده و مقداري تأمل كند آنگاه جواب سائل را بدهد. علامه بزرگوار نيز در جائي فرموده اند: «حريم جوابِ سؤال، تأمل اوّليه است.» در نتيجه اگر از عالمي سؤالي كرديد و دير جواب شنيديد نبايد ناراحت بشويد، بلكه بدانيد او بدين ترتيب عاقلانه جواب شما را خواهد گفت زيرا عاقلانه نيست جواب سائل را سريع پشت سؤال او بگويند. (اما در مورد مسابقاتي كه در آنها براي سريع جواب گفتن جايزه اي در نظر مي گيرند بايد گفت كه آنها، براي تقويت حافظه بوده و با مطلب مورد بحث فرق مي كند.)
خوب عزيزان پست امروز را ديگه همينجا تموم ميكنم و ان شاء الله ادامه اش در پست بعدي.فقط يك چيزي را عزيزان توجه فرمايند كه اين حقير طلب عاجزانه و التماس دعا براي خودش در هنگام افطار، سحر، شكسته شدن دل شما عزيزان و سر نمازهايتان از شما دارد.
اللهم عجل لوليك الفرج
و من الله التوفيق
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا و نبينا أبي القاسم محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) و علي آله الطبين الطاهرين و علينا و عليكم و علي جميع عباد الله الصالحين.
در ابتدا فرا رسيدن اين ماه نوراني، ماه مبارك رمضان، ضيافت الله را به تمامي ولايتمداران تبريك و تهنيت عرض مي كنم.آغاز سخن خود را با ذكر فرازي از سخنان گوهربار حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) درباره فضيلت هاي ماه مبارك رمضان معطر مي كنم.
›› مردم! شما زنداني اعمال خود مي باشيد، با استغفار خود را آزاد كنيد. پشتهايتان از گناه سنگين است با طولاني نمودن سجده هاي خود آن را سبك نماييد. بدانيد خداوند به عزت خود سوگند خورده است كه سجده كنندگان و نمازگزاران را عذاب نكند و در روزي كه مردم براي پروردگار جهانيان برمي خيزند، آنان را با آتش نترساند.
مردم! كسي كه به مؤمن روزه داري افطار بدهد، ثواب آزاد كردن يك بنده و آمرزش گناهان گذشته خود را دارد. عرض كردند: رسول خدا! همه ما نمي توانيم اين كار را انجام دهيم. حضرت (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند: از آتش بپرهيزيد، گرچه با نيم دانه خرمايي. از آتش بپرهيزيد، گرچه با جرعه آبي.‹‹
تطهير لسان (يكي از بخشهاي طهارت ظاهري):
امروز خواستم از سخنان استاد صمدي آملي (مد ظله العالي) در خصوص تطهير لسان بنويسم، گفتم چه خوب است طهارت را از همين اول ماه رمضان شروع كنيم بلكه خدا به بركت همين ماه عزيز توفيق طهارت به ما دهد .
طهارت لسان
حضرت آقا در بحث طهارت عبارتي را در خصوص لسان آورده اند و آن اينكه: ›› و به خصوص لسان را دو طهارت است. يك صمت از مالا يعني و ديگر مراعات عدل در آنچه كه از آن تعبير مي كند كه نه به نقص بيان درباره آن جائز باشد،ونه وصفش بدانچه كه موصوف بدان نيست. ‹‹
››صمت از ما لايعني‹‹ يعني سكوت از آنچه نبايد بگويد. دهاني كه باز است و هرچه مي خواهد مي گويد به همراه نفسي كه اين دهان و زبان آلت اوست فاقد طهارت اند. مرجوم نراقي در معراج السعاده مي فرمايد: ››حتي زن و شوهر نيز حق ندارند در خلوت، حرفهاي زشت و ركيك به هم بزنند. ‹‹زيرا حيف است از حقيقتي كه بايد از آن نور خارج شود، حرفهاي نامربوط بيرون آيد مراد از ››صمت از ما لايعني‹‹ كه در عبارت آمده است نيز همين است كه انسان نبايد آنچه را كه مورد قصد انساني اش نيست بگويد.
نفس معيار خوبي براي انسان است. ما بايد محسوسات حواس پنجگانه مان را به واسطه بالا رفتن يا پائين آمدن نفس بسنجيم. اگر نفس به واسطه شنيدن كلامي بالا رفت، آن را بيشتر بشنويم. اگر پائين آمد از آن دوري كنيم. بايد ببينيم آنچه را كه مي شنويم سنگين مان مي كند يا نه؟! ما را از حد انسانيت مي اندازد يا نه؟! چه بسا افرادي كه با شنيدن يك حرف تا ساليان دراز پشيمان هستند.
مرحوم نراقي(ره) در معراج السعاده روايتي را نقل فرموده اند كه اين روايت بيانگر شرح تكويني ارتباط بين زبان و اعضا و جوارح است. در اين روايت آمده است: اعضا و جوارح هر شخصي روزانه يك گفتگوي تكويني با زبان دارند كه اگر قوي شويم مي توانيم اين گفتگو را بشنويم.
هر روز صبح زبان به اعضاء و جوارح انسان مي گويد، كيف أصبحتم! يعني چگونه داخل صبح شديد و حالتان چطور است؟!
اعضاء و جوارح در جواب مي گويند: اگر تو ما را به حال خود بگذاري امر ما به خير و خوبي است.
به تعبير ديگر اعضاء و جوارح در جواب زبان مي گويند: اي زبان! ما تو را در بهترين جاي بدنمان قرار داديم و همه ما به همراه فك بالا و فك پائين جمع شده ايم تا دژ محكمي برايت فراهم آوريم تا تو در آن راحت باشي و در اين دژ هيچ ضربه اي به تو اصابت نكند كه اگر ضربه اي وارد آمد يا دندان بشكند يا چانه از بين برود. خواهشي كه از تو داريم اين است كه در عوض اين همه مردانگي كه در حقت كرده ايم تو مردانگي داشته باش و سكونت كن و حرف نزن كه اگر تو ساكت باشي ما هيچ مشكلي نخواهيم داشت، چرا كه خيلي وقتها تو كلمه اي مي گويي و به جاي تو ما را كتك مي زنند. پس توجه داريد كه بسياري از مشكلات زير سر زبان است. لذا زبان بايد سكوت كند كه طهارت آن در همين سكوت است.
سروران گرامي ادامه بحث طهارت لسان را ان شاء الله در پست بعدي قرار مي دهم. فكر كنم تا الان خوب تشنه ي اين صحبتهاي زيبا و عرشي شده باشيد. ضمناً اين حقير را از نظرات سازنده خود
بهره مند فرمائيد.
ضمناً بمناسبت ايام ماه مبارك رمضان، مراسمي با سخنراني حضرت استاد صمدي آملي"در شهر تهران" برگزار مي باشد: « 1- بعد از نماز ظهر و عصر مسجد اعظم تجريش » « 2- ساعت 9 شب ، پل مديريت ، دانشگاه امام صادق(عليه السلام)».از تمامي علاقه مندان جهت شركت در اين مراسم معنوي دعوت به عمل مي آيد.
››الهي، در بسته نيست، ما دست و پا بستهايم. ‹‹

اللهم عجل لوليك الفرج

اللهم عجل لوليك الفرج
۱ رمضان ۱۴۲۸ ه.ق
التماس دعا
التماس دعا
بسم الله الرحمن الرحیم
<<رَبٌ اشْرح لی صَدری و یَسٌِرلی أمْری و احلل عقدة من لساني يفقهوا قولي.>>
شب ۲۱ شعبان ۱۴۲۸ ه. ق است. درحالی که چند روز بیشتر از میلاد شاه خوبان، حضرت مهدی (علیه السلام ) نمی گذرد که این توفیق را یافتم در محضر شما عزیزان کوتاه سخنی از وادی عرفان و معرفت بیان کنم. در آغاز سخن لازم میبینم بگویم که این حقیر از هر نظر کاملاً عادی است وهیچ ویژگی خاصی ندارد الا اینکه برای ادای زکات مطالبی که شنیده یا خوانده وارد میدان شده است... . ضمناً این مطالب صرفاً نذر وجود مبارک حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می باشد و اکثر مطالبی که در این مکان ذکر خواهد شد (درپست های آینده) از سخنان عرشی علامه ذوالفنون حسن زاده آملی و شارح کتب و شاگرد نخبه ایشان استاد صمدی آملی می باشد.
سرآغاز سخن
استاد راه، توفیقی بزرگ برای سالک الی الله می باشد اما این بدین معنی نیست که راه بسته است و انسان باید دست روی دست بگذارد و بنشیند تا استاد برسد بلکه باید با امیدی افزون تر به تلاش و طلب خود ادامه دهد تا به نتیجه برسد چنانچه خداوند متعال در قرآن می فرمایند:
« و الذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا. سوره عنکبوت آیه 69 »
اگر کسی واقعاً اهل جدیت و تلاش باشد تا در مسیر الهی قرار گیرد حتماً حتماً حتماً ( با توجه به سه تاکید ذکر شده در آیه ) خدا دستش را می گیرد و هدایتش می کند.
بر سالک است که دقت کافی بر یافتن استاد نماید، تا ان شاء الله در دام شیاطین و عارف نماها گرفتار نشود و به فرمایش آیت الله قاضی(ره):
« کسی که طالب سیر و سلوک شد، اگر برای پیدا کردن استاد نصف عمر خود را در جستجو بگذراند ارزش دارد. و آن که به استاد رسید نصف راه را طی کرده است. »
چون این راه راهی است که هر کسی به سادگی و دروغ می تواند ادعاهایی بکند و اصطلاحاً دکان باز کند و گروهی را به گمراهی بکشاند.
ذکر این نکته لازم است که بعضی از اعمالی كه این بزرگواران انجام میدادهاند مخصوص خود ایشان بوده، هر كسی نباید برای یافتن مقصد چنین كند، باید در پی یافتن استاد و راهنما باشد و به دستورات او عمل نماید، زیرا پاره ای از اعمال و اذكار برای بعضی درد است و برای بعضی دوا. البته امور عام و اذکار عام که در روایات آمده است مانند ذکر صلوات، اذکار روزها و ... برای همه مفید است و نیازی به استاد ندارد.
لذا این حقیر بر پی آن برآمد که شما را با ذکر سخنانی هرچند کوتاه از دستورات و شفارشات استاد وعلامه ذوالفنون، علامه حسن زاده آملی و شاگرد نخبه و برجسته ایشان استاد صمدی آملی (حفظهم الله) به فیض برساند. امید آنکه خداوند سبحان همه ما را درمسیر تحصیل نهایی کمالات قرآنی و انسانی موفق بگرداند.ان شاء الله
اَلسَّـــلامُ عــلَيــكَ يــا « حُجَّـــةَ اللهِ » فـــي أرضِـــهِ
اللهم عَجٌل لولیک الفرَجْ

منتظران را به لب آمد نفس ای شه خوبان تو به فریاد رس
۲۱ شعبان ۱۴۲۸ ه.ق
ومن الله التوفیق

