يا علي ابن موسي الرضا ادركني
در عنفوان جوانى و آغاز درس زندگانى كه در مسجد جامع آمل سرگرم به صرف ايام در اسم و فعل و حرف بودم . و محو در فرا گرفتن صرف و نحو، در سحرخيزى و تهجد عزمى راسخ و ارادتى ثابت داشتم ؛ در رؤ ياى مبارك سحرى به ارض اقدس رضوى تشرف حاصل كرده ام و به زيارت جمال دل آراى ولى الله اعظم ثامن الحجج على بن موسى الرضا (ع ) نايل شده ام . در آن ليله مباركه قبل از آن كه به حضور باهرالنور امام (ع ) مشرف شوم ، مرا به مسجدى بردند كه در آن مزار حبيبى از احباء الله بود و به من فرمودند: در كنار اين تربت دو ركعت نماز حاجت بخوان و حاجت بخواه كه برآورده است ، من از روى عشق و علاقه مفرطى كه به عمل داشتم نماز خواندم و از خداوند سبحان علم خواستم . سپس به پيشگاه والاى امام هشتم سلطان دين رضا (ع ) و خاك درش تاج سرم رسيدم و عرض ادب نمودم بدون اين كه سخنى بگويم ، امام كه آگاه به سر من بود و اشتياق و التهاب و تشنگى مرا براى تحصيل آب حيات علم مى دانست فرمود: نزديك بيا، نزديك بيا نزديك رفتم ، و چشم به روى امام گشودم ديدم با دهانش آب دهانش را جمع كرد و بر لب آورد و به من اشارت فرمود كه : بنوش ، امام خم شد. و من زبانم را در آوردم و با تمام حرص و ولع كه گويى خواستم لب هاى امام را بخورم ، از كوثر دهانش آن آب حيات را نوشيدم و در همان حال به قلبم خطور كرد كه امير المؤ منين على (ع ) فرمود: پيغمبر اكرم (ص ) آب دهانش را به لبش آورد و من آن را بخوردم كه هزار در علم و از هر درى هزار در ديگر به روى من گشوده شد.

بيايم قياس نكنيم!!!
ابن شبرمه گفت : ((روزى همراه ابوحنيفه بر جعفر بن محمد عليه السلام وارد شدم ، ايشان خطاب به ابوحنيفه فرمود: از خدا بترس و در دين ، به راءى خود قياس مكن ! چه اولين كسى كه قياس كرد، ابليس بود...، و واى بر تو، آيا گناه قتل نفس بزرگتر است يا زنا؟
ابوحنيفه پاسخ داد: قتل نفس .
امام عليه السلام فرمود: خداوند عزوجل در قتل نفس ، دو شاهد را قبول كرده است ، ولى درباره زنا، جز چهار شاهد را نپذيرفته است .
سپس ، امام عليه السلام فرمود: نماز عظيم تر است يا روزه ؟!
ابوحنيفه ، پاسخ داد: نماز.
امام فرمود: پس چرا زن حايض ، بايد قضاى روزه اش (در حال حيض ) را به جاى آورد، ولى قضاى نمازش لازم نيست ؟! تو چگونه قياس را روا مى دارى ؟! پس ، از خداى بترس و قياس مكن !
سپس ابن شبرمه گويد: امام (از من )، پرسيد، پليدى بول بيشتر است يا منى ؟
گفتم : بول .
فرمود: پس چرا خداى تعالى درباره بول ، وضو را كافى دانسته ، ليكن درباره منى ، غسل را واجب ؟
فرمود: آيا زن ضعيف تر است يا مرد؟
گفتم : زن
فرمود: پس چرا خداى تعالى سهم مرد را در ارث دو برابر زن قرار داده است ؟ آيا مى توان در اين مورد قياس كرد؟
گفتم : نه !
فرمود: چرا خداوند درباره سارق ده درهم ، حكم به قطع (دست ) فرموده ولى اگر دست مردى قطع شود، كسى كه دست او را قطع كرده است بايد پنج هزار درهم ، به عنوان ديه بدو بدهد؟ آيا در اين مورد مى توان قياس كرد؟ گفتم نه !...)).

هماهنگى طبّ با شريعت محمدي
آناتوميست نام دار و طبيب بزرگوار مرحوم على بن زين العابدين همدانى در هامش كتاب شريف امراض عصبانى ترجمه كتاب مسيو كريزل فرانسوى گويد:
روزى وارد يكى از مريض خانه هاى پاريس شدم در حالتى كه كسى مرا نمى شناخت ، چنان كه رسم است طبيب معلم و نايب او و چند نفر از شاگردان طبيب و دواساز و دختر از دنيا گذشته كه اسباب عيادت اند تمام مرضاى روزهاى سابق و آن هايى كه همان روز داخل شده بودند عيادت كرده ، معلم اغلب آنها را الكليسم يعنى مسموم از افراط شرب شراب تشخيص نمود. خطاب به همگى نموده ، گفت : حضرات انصاف بدهيد و ببينيد محمد چه قدر مرد بزرگى بوده است كه هزار و دويست سال قبل از اين ، اين مطلب را فهميده و از شرب آن نهى فرموده ، و ما حيوان ها كه مى گوييم تربيت شده ايم ، مى خوريم تا به اين قسم ها مبتلا مى شويم .
و از اين غريب تر روزى در مريض خانه كه امراض كوفت و سوزنك را معالجه مى كنند، معلم جراحى در مدرس يعنى اطاق اعمال يدى چند عمل يدى كرد. دو نفر از آنها كه يكى را ماده كوفتى به سر حشفه رسيده حشفه و خيلى از پوست آن را متاكل كرده متورم شده هياءت غريبى پيدا كرده بود. يكى ديگرش با وجود اين كه حشفه متاكل شده بود به طورى متورم بود كه ديگر ادرار كردن و دور كردن پوست آن ممكن نبود، لابد شد آنها را به زحمت زياد ختنه كرد. بعد از فراغ از اين اعمال كه دست و اسباب او آلوده به چرك متعفّنى شده بود، در كمال تغير چاقو را بر زمين زده گفت : كاشكى ما هم به دين محمد بوديم كه اگر از اول ختنه مى كرديم ، اين طورها گرفتار نمى شديم .

حالا بايد چه کنيم تا موّحد باشيم و از پراکندگي رهايي يابيم؟ بنده مطابق با بينش خود راهي به شما عزيزان پيشنهاد مي کنم و آن اينکه يک مسير علمي را براي خود تعيين فرماييد. و براي فهم حقايق مندرج در آن وقت بگذاريد و زحمت بکشيد چون تو انسان هستي و انسان بي علم نمي شود در کنار آن کسب و کار خود را هم داشته باشيد و هرگز آن را رها نکنيد. زيرا نيازي به تغيير شغل نيست. نوشته هاي يک عالم را براي خود معيار ومحور قراردهيد از آنجا که فهم کتابها آسان نيست پس در اين مسير به يک استاد هم نياز داريد. روزي يکساعت يا هفته اي چند ساعت نزد آن استاد برويد و بر اساس نظم خاصّي درس بخوانيد و بالا بياييد. مثلاً ميتوانيد کتابهاي امام(رحمهُ الله) يا کتابهاي شهيد مطهري(رحمهُ الله) و يا کتابهاي حضرت علامه حسن زادة آملي را انتخاب بفرماييد. اما بايد بدانيد که خواندن کتابهاي گوناگون و پراکنده دل را مضطرب مي سازد و انسان با اين روش به جايي نمي رسد. همينطور تحقيق در مورد موضوعات مختلف در يک زمان انسان را پراکنده بار مي آورد. علامه حاج محمد حسين تهراني(رحمه الله) از شاگردان علامه طباطبايي(رحمه الله) بودند که دو سال قبل در مشهد به رحمت اله پيوستند. ايشان اهل قلم بودند و کتابهاي بسياري نوشتند و شاگردان بسياري تربيت کردند. اما هرگز به شاگردان خود اجازه نمي دادند که کتاب ديگران را مطالعه کنند. مي فرمودند: کتابهايي که من نوشته ام را مطالعه کنيد. چون تمام آنها روي حساب و برنامه نوشته شده است. حال که پيش من آمديد بايد مطابق با آن برنامه عمل کنيد. البته اين به معناي بد بودن کتابهاي ديگران نيست. بلکه همة اينها براي اين است که سالک در ابتداي راه با ديدن روشهاي گوناگون متحير و سرگردان نشود. اگر مي خواهيد قلبتان همّ واحد پيدا کند بايد به مطالعات خود جهت بدهيد و يا بصورت موضوعي مطالعه کنيد. همانند اينکه الآن مدتي است که مشغول بحث موضوع طهارت هستيم. ![]()
صورت دستورالعمل چنين است كه در بين الطلوعينِ روز چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه با وضو و طهارت مصحف عزيز يعني قرآن را ميگشايي و با بِسْمِ اللهِ الْرَّحمَنِ الْرَّحِيم و چهارده بار اللهم صلّ على محمّد و آلِ محمّد و عَجِّل فَرَجَهم افتتاح مينمايي، پس از آن انگشتانِ دست راست را بر سطر سطرِ سورة مباركة فاتحةالكتاب كه بسم الله الرحمن الرحيم نيز جزء آن است ميكشي، و در هر سطر هنگام مدّ يد بر آن آية ( لاَ يَمَسُّهُ إِلاَّ المُطَهَّرُونَ) را قرائت ميكني؛ و پس از اتمام سوره حمد، از اول سورة نبأ ـ يعني عَمَّ يتسائَلوُن ـ كه بِسْمِ اللهِ الْرَّحمَنِ الْرَّحِيم نيز جزء آن است تا آخر قرآن كه يك جزء كامل است همين دستور را بجا ميآوري، و پس از اتمام باز چهارده بار صلوات به صورت فوق ميفرستي، و پس از آن آية ( و نُنزِّلُ مِنَ القُرآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لاَ يَزِيدُ الظَّلِمِينَ إلاَّ خَسَاراً) را تلاوت ميكني. و اگر با يك دوره قرآن كامل همين دستور را بجا آوري تأثير عجيبي خواهد داشت، بدين معني كه در هر روز از روزهاي نام برده يك دوره قرآن كامل بدانسان تمام شود نه اين كه قرآن را در سه روز ياد شده تقسيم كني. و اگر مدت بين الطلوعين وفا نكند يعني وقت كم آيد و آفتاب مقداري برآيد باكي نيست. و اگر با چند جزو قرآن بدين دستور عمل شود هم صحيح است بشرط اين كه اول آن سوره حمد و آخر آن سوره ناس باشد.
و نيز بدان كه اگر اين رياضت را پس از هر چند مدّتي تكرار كني تجديد عهدي بوده و فعل نيكي بشمار ميآيد. و ديگر بدان كه در اثناي رياضت انگشتان دست سخت درد ميگيرد به طوري كه گاهي دست را رمق حركت نخواهد بود. به تعبير شريف حضرت استاد علامه در كلمة مذكور، گاه چنان ميشد كه مدتي مديد دست را بر روي قرآن نگاه ميداشتم تا درد آرام گيرد، و گاهي انگشتانم علاوه بر درد ورم ميكرد تا پس از چند روزي درد و ورم آرام ميشد ولي اين درد بسيار مزه دارد، و گاهي اين درد به دست چپ و ديگر اعضاء سرايت ميكند. اما آنچه اهميت دارد آن است كه درد مذكور نه تنها موجب طهارت يد است بلكه تمامي اعضاي به درد آمده را مطهَّر ميكند.
و نيز گفتهاند كه عمل مزبور را تأثيري خاص در مطلق رشتههاي ارثماطيقي و نيز در عزائم و علاج و درمان و استخارت با قرآن و غير قرآن بوده و موجب گشايش است.
حضرت استاد علامه در انتهاي كلمة 24 هزار و يك كلمه به نقل از استادشان آقا سيد مهدي قاضي رحمةاللهعليه و آن جناب نيز از مرحوم ميرزا جعفر جناني نقل فرموده است: «براي تزكية اليد مس هر سطر دوره قرآن با قرائت بسم الله الرحمن الرحيم انجام گيرد. و انگشتر نقره كه نقش نگين آن بسم الله الرحمن الرحيم باشد، و علاوه بر آن روزي 786 بار بسم الله الرحمن الرحيم قرائت شود.»
حضرت استاد صمدی آملی حفظه الله
چرا ؟؟؟
چون تا چند وقتی ( بسته به حالات افراد ) ذوق و شوقی دارد بعد این ذوقها را بکار می گیرد و کتابهای گوناگون مطالعه می کند و دستورات گوناگون عمل میکند و نتیجه این می شود که:یا مزاج خودشان را بهم می زنند یا مشکل خانوادگی درست می کنند٬ که الان از این مراجعات کم نیست در طی مدتی که درس شروع شده و قبل از این تجربه بوده است که مزاج خود یا وضع خانواده را بهم می زنند چون اولین پله ای که این شخص گیر می کند این است که می رود در وادی مسائل اخلاق کتابهای اخلاقی را مطالعه می کند٬ می بیند اولین پله ای که که در مسائل اخلاق می رسد مسائل زن و فرزند است و اینهم حداقل یک دستورالعمل شرعیست ماهیچ مجوزی نداریم فشار بر زن و فرزند بیاوریم. پس مراقب باشید و عجله نکنید.
*** اللهم عجل لولیک الفرج ***
با اينكه جناب اميرالمؤمنين(ع) و صديقة كبري(س) از اولياء الله بودند و معصوم و تمام عالم را در اختيار داشتند و ميتوانستند با يك اشاره مريض را خوب كنند، اما بازدست تصرف دراز نكردند و نذر سه روز روزه كردند تا مريضشان خوب شود. معلوم ميشود با اين عمل خواستهاند به ما دستورالعمل بدهند. زيرا آنها براي شفاي مريض اصلاً نياز به سه روز روزه نداشتهاند. آنها اين كار را كردهاند تا به ما برنامه بدهند كه شما نيز براي شفاي مريضتان ميتوانيد نذر كنيد كه سه روز روزه بگيريد. وگرنه اگر آنها اين طور عمل نميكردند با اشارهاي مريض را خوب ميكردند. ما نيز ميگفتيم: ما كه مثل آنها نيستيم تا بتوانيم با اشارهاي كار را تمام كنيم. نكتة ديگر اينكه در مباحث قبلي عرض كرده بوديم هركس قويتر شود، دستف تصرّفش در نظام عالم كمتر ميشود.همانطور كه ديگران براي برآورده شدن حاجات خود نذر ميكنند ما نيز براي بهبودي فرزندان خود نذر ميكنيم. خدا اگر بخواهد خود شفا ميدهد. اينها علاوه بر اينكه به ما ادب داشتن ميآموزد براي ادامة راه به ما دلداري نيز ميدهد. همانند اينكه شما شخصيت بزرگي را ببينيد كه براي رفتن به نقطهاي به جاي اينكه از هواپيما يا ماشين شخصي خود استفاده كند به ايستگاه ماشينسواري بيايد و مانند يك فرد معمولي با ديگران همسفر شود و به آنها آرامش دهد. يا به عنوان مثال ديگر، جناب زينالعابدين(ع) نيز در كربلا مريض بودند اما براي خوب شدن خود هيچ تصرف نكردند. زيرا ميدانستند ارادة خدا بر مريضيشان تعلق گرفته و دليلي ندارد از خدا بهبودي خود را از راه تصرف طلب كند. اگر ميبينيد شخصي مريض مانده نبايد حتماً به دنبال اين باشيد كه شفاي او را از خداوند بگيريد. اگر مقرر شده كه اين شخص مريض بماند، بگذاريد بر همين حال باقي باشد البته او را به نزد پزشك ببريم، دلسوزي بكنيم، دعا بكنيم، دارو برايش ببريم و زحمت بكشيم اما به اين معنا نباشد كه لج كنيم حتماً اين مريض بايد شفا پيدا كند. ما نميتوانيم براي خدا دستورالعمل صادر كنيم. علامه حسنزاده در اين مورد تعبيري دارند كه:
«ايشان بايد امر كند و ما تابع باشيم نه اينكه ما امر كنيم و خدا امرمان را اجرا كند» ![]()
بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و با آرزوي قبولي طاعات و عبادات همه ي عباد به درگاه حضرت حق(جلّ و علا). اميدوارم خداوند توفيق دهد روزهاي باقي مانده ماه مبارك رمضان مخصوصاً عيد سعيد فطر را به بهترين وجه بگذرانيم، آنطور كه آقامون مولامون حضرت صاحب الزمان (عليه السلام) از ما راضي باشند. در اين پست ادامه بحث طهارت لسان را همراه ادامه تكاليف عباد نسبت به امام عصر (عليه السلام) مينويسم. بايد ببخشيد كه خيلي وقت بود نتونستم بنويسم و پاسخ محبت هاي شما را بدهم. اين حقير را هم در اين روز هاي پاياني دعا كنيد.
دوم ـ از تـكـاليـف بـنـدگـان در ايـام غـيـبـت ، انـتـظـار فـرج آل مـحـمـّد عـليـهم السلام در هر آن و ترقب بروز و ظهور دولت قاهره و سلطنت ظاهره مهدى آل مـحـمـّد عليهم السلام و پر شدن زمين از عدل و داد غالب شدن دين قويم بر جميع اديان كـه خداى تعالى به نبى اكرم خود خبر دادده و وعده فرموده بلكه بشارت آن را به جميع پـيـغـمبران و امم داده كه چنين روزى خواهد آمد كه جز خداى تعالى كسى را پرستش نكنند و چـيـزى از ديـن نـمـانـد كـه از بـيم احدى در پرده ستر و حجاب بماند و بلا و شدت از حق پـرسـتـان بـرود چـنـانـچـه در زيـارت حـضـرت مـهـدى آل محمّد عليهم السلام است :
( اَلسـّلامُ عـَلَى الْمـَهْدىِّ الَّذى وَعَدَاللّهُ بِهِ الاُمَمَ اَنْ يَجْمَعَ بِهِ الْكَلِمَ وَيَلُمَّ بِهِ الشَّعَثَ وَ يَمْلاَءَ بِهِ الاَرْضَ عَدْلا وَ قِسْطا وَ يَنْجِزَ بِهِ وَعْدَ الْمُؤ مِنينَ ) .
سلام بر مهدى آن چنانى كه وعده داده خداوند بر او جميع امتها را كه جمع كنند به وجود او كـلمـه ها، يعنى اختلاف را از ميان ببرد و دين يكى شود و گرد آورد به او پراكنندگى ها را و پـر كـند به او زمين را از عدل و داد و انفاذ فرمايد به سبب او وعده فرجى كه به مؤ مـنـيـن داده . و ايـن فـرج عـظـيـم را در سنه هفتاد از هجرت وعده داده بودند چـنانچه شيخ رواندى در( خرائج) از ابى اسحاق سميعى روايت كرده و او از عمرو بـن حـمـق كـه يـكـى از چـهـار نـفـر صـاحب اسرار اميرالمؤ منين عليه السلام بود كه گفت : داخل شدم بر على عليه السلام آنگاه كه او را ضربت زده بودند در كوفه پس گفتم به آن جـنـاب كـه بـر تو باكى نيست جز اين نيست كه اين خراشى است ، فرمود: به جان خود قـسـم كـه مـن از شـمـا مـفـارقت خواهم كرد، آنگاه فرمود تا سنه هفتاد بلا است و اين را سه مرتبه فرمود پس گفتم : آيا پس از بلا رخائى هست ؟ پس مرا جواب نداد و بى هوش شد، تا آنكه مى گويد پس گفتم : يا اميرالمؤ منين عليه السلام ! به درستى كه تو فرودى تا [سال ] هفتاد، بلا است پس آيا بعد از بلا، رخاء است ؟ پس فرمود: آرى به درستى كه بعد از بلا، رخاء است و خداوند محو مى كند آنچه را كه مى خواهد و ثابت مى كند و در نزد او است ام الكتاب .
و شـيـخ طـوسـى در (كـتاب غيبت) و كلينى در ( كافى) روايت كرده اند از ابـى حـمزه ثمالى كه گفت : گفتم به ابى جعفر عليه السلام به درستى كه على عليه السـلام بـود كـه مى فرمود تا سنه هفتاد، بلا است و مى فرمود بعد از بلا، رخائ است و بـه تـحـقـيق كه گذشت هفتاد و ما رخاء نديديم ، پس ابوجعفر عليه السلام فرمود كه اى ثـابـت ! بـه درستى كه خداى تعالى قرار داده بود وقت اين امر را در سنه هفتاد پس چون حـسـيـن عـليـه السـلام كـشـتـه شـد، شـديـد شـد غـضـب خـداونـد بـر اهـل زمـيـن پـس بـه تـاءخـيـر انـداخـت آن را تـا سـال صـد و چـهـل پـس مـا شـما را خبر داديم پس شما خبر ما را نشر كرديد و پرده سرّ را كشف نموديد پس خداى تعالى آن را تاءخير انداخت و پس از آن وقتى براى آن قرار نداد در نزد ما (وَ يَمْحُو اللّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ اُمُّالْكِتابَ)
ابوحمزه گفت من اين خبر را عرض كردم خدمت امام جعفر صادق عليه السلام پس فرمود: كه به درستى كه چنين بود.
و شـيـخ نـعـمـانـى در ( كتاب غيبت ) روايت كرده از علاء بن سيابه از ابى عبداللّه جـعـفـر بـن محمّد عليه السلام كه فرمود: كسى كه بميرد از شما و منتظر باشد اين امر را مـانـنـد كـسـى اسـت كـه در خـيـمـه اى بـاشـد كـه از آن حـضـرت قـائم عـليـه السـلام اسـت .
و نـيـز روايـت نـموده از ابوبصير از آن جناب كه فرمود روزى : آيا خبر ندهم شما را به چـيـزى كـه قـبـول نـمـى كـنـد خداوند عملى را از بندگان مگر به او؟ گفتيم : بلى ، پس فـرمـود:( شـَهـادَةَ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللّه وَ اَنَّ مـُحـَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ) و اقرار به آنچه خـداونـد امر فرمود دوستى ما و بيزارى از دشمنان ما، يعنى ائمه مخصوصا و انقياد براى ايشان و ورع و اجتهاد و آرامى و انتظار كشيدن براى قائم عليه السلام ؛ آنگاه فرمود: به درسـتـى كـه بـراى مـا دولتـى اسـت كـه خـداونـد آن را مـى آورد هر وقت كه خواست ؛ آنگاه فـرمـود: هـر كس كه خوش دارد كه بوده باشد از اصحاب قائم عليه السلام پس هر آينه انتظار كشد و عمل كند با ورع و محاسن اخلاق در حالى كه او انتظار دارد پس اگر بميرد و قـائم عـليـه السـلام پـس از او خـروج كـنـد هـسـت بـراى او از اجـر مـثـل كـسى كه آن جناب را درك نموده باشد پس كوشش كنيد و انتظار كشيد هنيئا هنيئا براى شما اى عصابه مرحومه .
و شيخ صدوق در (كمال الدّين) روايت كرده از آن جناب كه فرمود: از دين ائمه است ورع و عفت و صلاح و انتظار داشتن فرج آل محمّد عليهم السلام و نيز از حضرت رضا عليه السلام روايت كرده كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: افـضـل اعـمـال امـت مـن انـتـظـار فـرج اسـت از خـداونـد عـز و جل . و نيز روايت كرده از اميرالمؤ منين عليه السلام كه فرمود: منتظر امر ما مانند كسى است كه در خون خود غلطيده باشد در راه خداوند.
و شـيـخ طبرسى در (احتجاج) روايت كرده كه (توقيعى) از حضرت صاحب الا مـر عـليـه السـلام بـيـرون آمـد بـه دسـت مـحمّد بن عثمان و در آخر آن مذكور است كه دعا بسيار كنيد براى تعجيل فرج به درستى كه فرج شما در ان است .
و شـيـخ طـوسـى رحـمـه اللّه در (غـيـبـت) از مفضل روايت كرده كه گفت : ذكر نموديم قائم عليه السلام را و كسى كه مرد از اصحاب ما كـه انـتـظـار او را مـى كـشيد پس حضرت ابوعبداللّه عليه السلام فرمود به ما كه چون قـائم عليه السلام خروج كند كسى بر سر قبر مؤ من مى آيد پس به او مى گويد كه اى فـلان بـه درسـتى كه ظاهر شد صاحب تو پس اگر خواهى كه ملحق شوى پس ملحق شو و اگر مى خواهى كه اقامت كنى در نعمت پروردگار خود پس اقامت داشته باش .
و شيخ برقى در (محاسن) از آن جناب روايت كرده كه فرمود به مردى از اصحاب خـود كـه : هـركـه از شـمـا بـمـيـرد بـا دوسـتـى اهـل بـيـت و انـتـظـار كـشـيـدن فـرج ، مـثـل كـسى است كه در خيمه قائم عليه السلام باشد، و در روايت ديگر بـلكـه مـثـل كـسـى اسـت كـه با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم باشد. و در روايت ديـگـر مـانـنـد كـسـى اسـت كـه در پيش روى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم شهيد گردد. و نيز از محمّد بن فضيل روايت كرده كه گفت فرج را از حضرت رضا عليه السلام سـؤ ال كـردم ، حـضـرت فـرمـود كـه آيـا انـتـظـار فـرج از فـرج نـيـسـت ، خـداى عـز و جـل فـرمـوده : فـَانْتَظِرُوا اِنّى مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرينَ؛ شما انتظار بريد به درستى كه من با شما از انتظار برندگانم . يعنى انتظار بريد فرج مرا و من انتظار مـى بـرم آن وقـتـى را كـه بـراى ايـن مـصلحت دانستم كه آن وقت در رسد. و نيز از آن جناب روايـت كـرده كـه فـرمـود: چـه نـيـكـو اسـت صـبـر انـتـظـار فـرج ، آيـا نـشـنـيـده اى قول خداوند را كه فرمود:
(فـَارْتـَقـِبـُوا اِنّى مَعَكُمْ رَقيبٌ) ،(وَانْتَظِرُوا اِنّى مَعَكُمْ مِنَ الْمـُنـتـظـريـنَ .)پس بر شما باد به صبر زيرا كه فرج مى آيد بـعـد از نـاامـيـدى و بـه تـحـقـيـق كـه بـودنـد پـيـش از شـمـا كـه از شـمـا صبر كننده تر بودند.
طهارت لسان
طهارت دوم زبان، رعايت كردن عدل است در آنچه كه به زبان مي آورد يعني انسان هر حرفي كه مي خواهد بيان كند حدّ وسط آن را مراعات نمايد. گاهي ما منبري ها را براي صحبت كردن در مجلس ترحيم دعوت مي كنندو دلشان مي خواهد آنچنان از ميّتشان تعريف كنيم كه همگان باور كنند ميّت در دوران حياتش به عرش خدا وصل بوده است. و حال اينكه در واقع چنين نبوده است. اينگونه حرف زدن خلاف عدل است و نشان از جاهل بودن سخنگو دارد چرا كه انسان در مقام بيان احوالات كسي نه حق زياده گويي دارد و نه حق كم گوئي. اينجاست كه مي بينيد به واسطه ي يك انتخابات چه قدر از دهان ها نجس مي شود! هر كسي را كه دلشان خواست بالا مي برند و هر كسي را كه نپسنديدند به زمينش مي كوبند. اگر در خودمان دقت داشته باشيم رذائل و معايب بسياري را در خودمان كشف خواهيم كرد.
عمده آن است كه بدانيم همه ما بايد ساليان درازي فقط در مقابل استادي زانو بزنيم تا از او حرف زدن و حرف شنيدن صحيح را بياموزيم كه اگر آدم بتواند حداقل درست حرف بزند، در بسياري از امور موفق خواهد بود و بركات زيادي نصيبش مي گردد. چنين شخصي با يك كلمه حرف زدن، اجتماعي را متحوّل مي كند. او جمله اي را بيان مي كند كه حاوي كد و رمزهاي بسياري است كه براي فهم آن بايد دانشمنداني بيايند و روي آن جمله فكر كنند و نظر بدهند و حرفها بزنند.
معمولاً كساني كه دير به حرف مي آيند حرفهاي پخته مي زنند و در مقابل كساني كه تند تند حرف مي زنند و هرچه دلشان خواست مي گويند اگر حرفهاي پنجاه ساله ي ايشان را غربال بكني شايد حتّي پنج كلمه ي خوب هم نتواني در آن پيدا كني. ائمه ي اطهار دير حرف مي زدند و به هنگام صحبت ابتدا فكر مي كردند كه حضرت آقا صد معني را فقط براي يك حديث شريف: «من عرف نفسه فقد عرف ربه» ذكر كرده اند كه به عنوان رساله اي در هزار و يك كلمه گنجانده شده است. قرآن نيز همين گونه است، كه خداوند مي فرمايد: هر كلمه از قرآن را باطني است و آن باطن را باطني ديگر تا هفت بطن و هر كدام از اين هفت بطن را هفتاد بطن است و هر كدام از اين هفتاد را هفتصد بطن مي باشد. حال كه اينگونه است پس بايد حرف زدن را نيز از قرآن بياموزيم كه اين همان طهارت زبان است.
گوش كانال واردات و زبان كانال صادرات ما است و چشم هم كانال صادرات و هم كانال واردات ما مي باشد، يعني ما اگر بخواهيم آنچه را كه در درون داريم ابراز كنيم بايد از مجراي زبان خارج كنيم و اگر بخواهيم آنچه كه در بيرون است به درون وارد كنيم از طريق گوش داخل مي كنيم و چشم عضوي است كه اين هر دو كار را با هم مي كند.
آنچه مهم است اين است كه بدانيم محدوده ي ادراك اين سه كدام است يعني از ناحيه ي شرع مقدس براي هر يك، ادراك چه اموري مجاز و ادراك چه اموري غير مجاز شمرده شده است.
اللهم عجل لوليك الفرج
25 رمضان 1428 ه.ق
و من الله التوفيق
بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و با آرزوي قبولي طاعات و عبادات همه ما به درگاه حضرت حق (جلّ جلاله)، اميدوارم كه من كمترين را در دعاهايتان فراموش نكرده باشيد. امروز بحث طهارت لسان را از استاد بزرگ و گرامي جناب صمدي آملي (حفظه الله) ادامه ميدهيم و فكر كردم در اين پست و پست هاي بعدي كمي از تكاليفمان نسبت به امام عصر (عليه السلام) از كتاب منتهي الآمال بنويسم، و ان شاء الله كه توفيق عمل به آنها را پيدا كنيم. در ضمن اگر رفقا در توانشون هست كلاس هاي استاد را حتماً برند، اگر هم نميتونند حتماً فايلهاي صوتي جلسات را از سايت تجلّي اعظم (سايت جناب علامه حسن زاده آملي و استاد صمدي آملي (حفظهم الله)) دانلود كنند.
ذكر شمه اى از تكاليف عباد نسبت به امام عصر عليه السلام
و آداب بـندگى و رسوم فرمانبردارى آنانكه سر به زير فرمان و اطاعت آن جناب فرود آورده اند و خود را عبد طاعت و ريزه خور خوان احسان وجود مبارك او دانسته و آن شخص معظم را امام و واسطه رسيدن فيوضات الهيه و نعم غير متناهيه دنيويه و اخرويه قرار داده و از آنها چند چيز بيان مى شود:
دوران غيبت كبرى آزمايشگاه است
اول ـ مـهـمـوم بـودن بـراى آن جناب در ايام غيبت و سبب اين ، متعدد است : يكى براى محجوب بودن آن جناب و نرسيدن دست به دامان وصالش و روشن نگشتن ديدگان به نور جمالش .
در (عيون) از جناب امام رضا عليه السلام مروى است كه در ضمن خبرى متعلق به آن جـنـاب فـرمـود: چه بسيار مؤ منى كه متاءسف و حيران و محزونند در وقت فقدان ماء معين ، يعنى حضرت حجت عليه السلام .
در دعـاى نـدبه است كه گران است بر من كه خلق را ببينم و تو ديده نشوى و نشنوم از تو آوازى و نه رازى ، گران است بر من كه احاطه كند به تو بلا نه به من و نرسد بـه تـو از مـن نـه نـاله اى و نـه شكايتى ، جانم فداى تو غايبى كه از ما كناره ندارى ، جـانم فداى تو دور شده اى كه از ما دورى نگرفتى ، جانم فداى تو كه آرزوى هر مشتاق و آرزومـنـدى از مـرد و زن كه تو را يد آورند و ناله كنند، گران است بر من كه من بر تو بـگـريـم و خـلق از تـو دسـت كـشـيـده بـاشـند. (تا آخر دعا كه نمونه اى است از درد دل آنكه جامى از چشمه محبت آن جناب نوشيده .
و ديگر ممنوع بودن آن سلطان عظيم الشاءن از رتق و فتق و اجراى احكام و حقوق و حدود و ديدن حق خود را در دست غير خود.
از حـضـرت بـاقـر عليه السلام روايت است كه فرمود به عبداللّه بن ظبيان كه هيچ عيدى نـيـسـت بـراى مـسـلمـيـن نـه قـربـان و نـه فـطـر مـگـر آنـكـه تـازه مـى كـند خداوند براى آل مـحـمّد عليهم السلام حزنى را، راوى پرسيد چرا؟ فرمود كه ايشان مى بينند حق خود را در دست غير خودشان .
و ديـگـر بـيـرون آمـدن جـمـعى از دزدان داخلى دين مبين از كمين و افكندن شكوك و شبهات در قلوب عوام بلكه خواص تا آنكه پيوسته دسته دسته از دين خداوند بيرون روند، و علماى راستين از اظهار علم خود عاجز، و صادق شده وعده صادقين عليهم السلام كه خواهد آمد وقتى كـه نـگـاه داشـتـن مـؤ مـن ديـن خـود را مـشـكـل تـر است از نگاه داشتن جمره اى از آتش در دست .
شيخ نعمانى روايت كرده از عميره دختر نفيل كه گفت : شنيدم حسن بن على عليه السلام مى فرمايد: نخواهد شد آن امرى كه شما منتظر آنيد تا اينكه بيزارى جويد بعضى از شما از بعضى و خيو (آب دهان ) اندازد بعضى از شما در صورت بعضى و شهادت دهد بعضى از شـمـا به كفر بعضى و لعن كند بعضى شما بعضى را. پس گفتم به آن جناب كه خيرى نيست در آن زمان ؟ پس حسين عليه السلام فرمود: تمام خير در آن زمان است ، خروج مى كند قـائم مـا و هـمـه آنـهـا را دفـع مـى كـنـد. و نـيـز از جـنـاب صـادق عـليـه السـلام خـبـرى نقل كرده به همين مضمون و از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام روايت كرده كه فرمود به مالك بن ضمره كه اى مالك چگونه اى تو آنگاه كه شيعه اختلاف كنند چنين ، انگشتان خود را داخل نمود در يكديگر، پس گفتم : يا اميرالمؤ منين عليه السلام در آن زمان خيرى نيست ؟ فرمود: تمام خير در آن وقت است خروج مى كند قائم ما پس مقدم مى شود بر او هفتاد مرد كه دروغ مـى گـويـند بر خدا و رسول پس همه را مى كشد آنگاه جمع مى كند ايشان را بر يك امر. و نيز از جناب باقر عليه السلام روايت كرده كه فرمود هر آينه آزموده خواهيد شد اى شـيـعـه آل مـحـمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم ! آزموده شدن سرمه در چشم به درستى كه صـاحـب سـرمـه مـى داند كه كى سرمه در چشمش ريخته مى شود و نمى داند كه چه وقت از چـشـم بـيـرون مى رود و چنين است كه صبح مى كند مرد بر جاده اى از امرما و شام مى كند و حـال آنـكـه بـيـرون رفـتـه از آن ، و شـام مـى كـنـد بـر جـاده اى از امـرما و صبح مى كند و حـال آنـكـه بـيـرون رفـتـه از آن . و از جـنـاب صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود: واللّه ! هـر آيـنه شكسته خواهيد شد شكستن شيشه و به درستى كه شيشه هر آينه بر مى گـردد پس عود مى كند، واللّه ! هر آينه شكسته مى شويد شكستن كوزه و كوزه چون شكست بـر مـى گـردد و چـنـان بـوده ، قـسـم به خدا كه بيخته خواهيد شد و قسم به خدا كه جدا خـواهـيـد شـد و قـسـم بـه خدا كه امتحان خواهيد شد تا آنكه نماند از شما مگر اندكى و كف مبارك را خالى كردند. بـر ايـن مـضـمـون اخـبـار بـسـيـار روايـت كـرده و شـيـخ صـدوق رحـمـه اللّه در (كمـال الدّيـن) روايـت كـرده از اميرالمؤ منين عليه السلام كه فرمود: گويا مى بينم شـمـاها را كه گردش مى كنيد گردش شتر، مى طلبيد چراگاه را پس نمى يابيد آن را اى گـروه شـيـعـه . و نـيـز از آن جـنـاب روايت كرده كه به عبدالرحمن بن سيابه فرمود: كه چگونه خواهيد بود شما در آن زمان كه بمانيد بى امام هادى و بى نشانه ، بيزارى جويد بعضى از شما از بعضى پس در آنگاه امتحان كرده مى شويد و جدا مى شويد و بيخته مى شويد.
و نـيـز روايـت كـرده از سـديـر صـيـرفـى كـه گـفـتـم : مـن و مـفـضـل بـن عـمـر و ابـوبصير و ابان بن تغلب به خدمت مولاى خود امام جعفر صادق عليه السلام داخل شديم و آن حضرت را ديديم كه بر روى خاك نشسته بود و مسح خيبرى را در بـر داشـت كـه آسـتـيـنهايش كوتاه بود و از شدت اندوه واله بود و مانند زنى كه فرزند عـزيـزش مـرده بـود گـريه مى كرد مانند جگر سوخته آثار حزن و محنت در روى حق جويش ظـاهـر و هويدا بود و اشك از ديده هاى حق بينش جارى بود و مى گفت : اى سيد من ! غيبت تو خـواب مـرا بـرده اسـت و اسـتـراحـت مـرا زايـل گـردانـيـده و سـرور از دل مـن ربـوده اسـت ، اى سـيـد من ! غيبت تو مصيبت مرا دايم گردانيده و محن و نوايب را بر من پياپى گردانيد و آب ديده مرا جارى كرد و ناله و فغان و حزن را از سينه من بيرون آورد و بـلاهـا را بـر من متصل گردانيد. سدير گفت : چون حضرت را با آن حالت مشاهده كرديم عـقـلهـاى مـا پـرواز كـرد و واله و حـيـران شديم و دلهاى ما از آن جزع نزديك بود كه پاره گردد و گمان كرديم كه آن حضرت را زهر دادند يا آنكه بليه عظيمى از بلاهاى دهر بر او حـادث شـده اسـت . پـس عرض كردم كه اى بهترين خلق ، خدا هرگز چشم تو را گريان نـگـردانـد، چـه حـادثه اى تو را گريان گردانيده است و چه حالت روى داده است كه چنين مـاتـمـى گـرفـتـى ؟ پـس حـضـرت از شـدت غـصـه و گـريـه و آه سـوزنـاك از دل غـمـنـاك بركشيد و فرمود كه من در صبح اين روز نظر در كتاب جفر نمودم و آن كتابى اسـت مـشـتـمـل بـر علم منايا و بلايا و در آنجا مذكور است بلاهايى كه بر ما مى رسد و در آنـجا علم گذشته و آينده هست تا روز قيامت و خدا آن علم را مخصوص محمّد صلى اللّه عليه و آله و سـلم و ائمـه عـليـهـم السـلام بـعـد از او گـردانيده است ، نگاه كردم در آنجا ولادت حـضـرت صـاحـب الا مـر عـليـه السـلام و غـيـبـت آن حـضـرت و طـول غيبت و درازى عمر او را و ابتلاى مؤ منان را در زمان غيبت و بسيار شدن شك و شبهه در دل مـردم از جـهـت طـول غـيـبـت او و مـرتد شدن اكثر مردم در دين خود و بيرون كردن ريسمان اسلام را از گردن خود كه حق تعالى در گردن بندگان قرار داده است ، پس رقت مرا دست داده است و حزن بر من غالب شده است . الخبر.
و از براى اين مقام همين خبر شريف ، كافى است چه اگر تحير و تفرق و ابتلاى شيعه در ايـام غيبت و تولد شكوك در قلوب ايشان سبب شود از براى گريستن حضرت صادق عليه السلام سالها پيش از وقوع آن و بردن خواب از چشمهاى مباركش ، پس مؤ من مبتلاى به آن حادثه عظيمه غرق شده در آن گرداب بى كرانه تاريك مواج سزاوارتر است به گريه و زارى و ناله و بى قرارى و حزن و اندوه دائمى و تضرع به سوى حضرت بارى جلاّ و علا.
طهارت لسان
نكته ديگر اينكه بعد از تأمل، هنگام جواب گفتن نگوييد: نظر من اين است و مطلقاً اينگونه كه من مي گويم درست است. بلكه بگوييد: احتمال دارد كه اينگونه باشد. يا اينگونه به نظر مي رسد شايد هم در واقع چنين نباشد. (البته اين نكته در همه جا صادق و نيكو نيست زيرا بعضي موارد اقتضا مي كند كه انسان محكم و استوار حرف خود را بيان كرده و كلمه شايد و احتمال را به زبان نياورد كه اين نيز جداي از بحث ما است.) در جواب سؤال هميشه ابتدا بايد فكر كنيد و بعد تمام احتمالاتي را كه به نظرتان مي رسد بيان كنيد و بگوئيد: «در جوابتان اين چند احتمال وجود دارد، خودتان فكر كنيد و آنچه بهتر است را بيابيد و بدان عمل كنيد.» اينگونه جواب گفتن باعث مي شود كه مخاطبتان هميشه از سفره شما غذا نخورد بلكه خودش نيز زحمت بكشد و از دسترنج خويش تناول نمايد.
البته لازم به تذكر است كه تمام نكته هاي ياد شده غير از گفتگوي استاد و شاگرد و مولا و بنده و خدا و خلق است كه اينها بحث ديگري دارند. آنهائي را كه بيان كرديم مربوط به گفتگوهاي متعارف بين انسانها مي باشد.
خلاصه بحث اينكه اگر انسان فكر كند و بعد از فكر كردن حرف بزند، به اين حرف اطلاق «مايعني» مي شود، يعني حرفي كه بر اساس قصد و اراده است كه آن نيز حرفي است كه از زبان عاقل جاري مي شود. اما اگر حرفي بدون فكر رها شود به آن حرف، اطلاق «ما لايعني» مي شود، يعني حرفي كه بدون قصد و اراده بر زبان آيد كه آن نيز مخصوص جاهل است. اگر چنين است پس جاهل بايد در تمام امور دهانش را ببندد، حتي در مورد حرف حق، مگر اينكه ابتدا در مورد حرفش فكر نموده و بعد آن را بيان كند، كه در اين صورت به او عاقل مي گويند نه جاهل.
حال با توجه به اين ضابطه در اجتماع بگرديد، ببينيد چند نفر عاقل مي توانيد پيدا كنيد؟! اينجاست كه آن بزرگوار در شعرش مي فرمايد: در وسط روز آن هنگام كه آفتاب به تمامه نظام عالم را روشن كرده است شمعي به دست مي گيرم و مي گردم. وقتي مي پرسند به دنبال چه مي گردي؟ در جواب مي گويم: به دنبال انسان مي گردم تا ببينم به حرف زدنش دقت مي كند يا نه؟!
دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست
اللهم عجل لوليك الفرج
10 رمضان 1428 ه.ق
التماس دعا
بسم الله الرحمن الرحيم

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما عزیزان به درگاه حضرت حق، امروز می خواستم ادامه بحث طهارت لسان را همراه با شمه ای از آداب روزه از کتاب معراج السعادة عالم ربانی ملا احمد نراقی (ره) برای شما بنویسم.فقط عزیزان عنایت کنند و پست قبلی را کامل مطالعه کنند تا موضوع را متوجه شوند و مشکل و سوالی برایشان پیش نیاید.
شمهاى از آداب روزه
بدان كه: ثواب روزه بسيار، و اجر آن بىشمار است.و آيات و اخبار در فضيلتآن خارج از حد احصا، و بيرون از حيز اظهار و تذكار است.و همه آنها در كتباحاديث مذكور، و در السنه و افواه مشهور است.و احتياج به ذكر آنها در اين مقامنيست.بلكه در اينجا اشاره به بعضى از آداب باطنيه و ظاهريه روزه مىشود.
و بدان كه: سزاوار روزه دار آن است كه: چشم خود را بپوشاند از هر چه نظر كردنبر آن حرام يا مكروه است و يا دل او را از ياد خدا مشغول مىسازد.و محافظت نمايد زبان خود را از جميع آفات و معاصى متعلقه به زبان، - كه بسيارى از آنها در اين كتابمذكور شده - .و گوش خود را نگاهدارد از هر چه شنيدن آن حرام يا مكروه است.وشكم خود را باز دارد از غذاهاى حرام و شبههناك.و همچنين ساير اعضا و جوارح خود را از محرمات و مكروهات متعلقه به آنها محافظت نمايد.و همچنين سزاوار آن استكه: در هنگام افطار، از حلال، اين قدر چيزى بخورد كه: «كل» بر معده او نباشد، زيرا سرّ امر روزه داشتن آن است كه: قوه شهويه، مقهور و ضعيف شود و تسلط شيطان لعين كمترگردد تا نفس قدسى از درجه بهيميت، ترقى نموده مشتبه به ملائكه گردد.و در آن آثارتجرد و وحانيتحاصل شود.و هرگاه كسى آنچه چاشت نخورده و دو مقابل آن رادر شام بخورد چگونه اين مطلب دست مىدهد؟ ! به خصوص همچنان كه عادت اكثر اهل اين عصر است كه الوان اطعمه را مهيا مىسازند بلكه بسا باشد اطعمهاى كه در ماهمبارك رمضان صرف مىكنند در ماههاى ديگر صرف نمىنمايند.
و شكى نيست كه: چون معده از غذاى چاشتخالى باشد تا وقتشام رغبت آنبيشتر و اشتهاى آن افزونتر مىگردد.پس چون در آن وقتبه رغبت تمام، الوان طعامرا به قدر چاشت و شام بلكه زيادتر بخورد لذت آن بيشتر، و قوت آن فزونتر مىگردد،و قوه شهويه او به هيجان مىآيد، و آنچه مقصود از روزه بود نتيجه بر عكس مىبخشد.
پس روزهدار بايد لا اقل همان غذايى كه در شبهاى غير روزه مىخورد بخورد وخوراك روز خود را به آن ضميمه نسازد، تا سودى از روزه ببيند.
و از جمله آداب روزهدار آن است كه: در هنگام افطار، دل او مضطرب باشد و درميان خوف و رجا معلق باشد، زيرا نمىداند كه روزه او مقبول شده يا نه.و اين حالىاست كه بايد در آخر هر عبادتى باشد.
مروى است كه: «حضرت امام حسن مجتبى - عليه السلام - در روز عيد فطرى بهجماعتى گذشت كه مشغول خنده بودند، حضرت فرمود: ماه رمضان را خداى - تعالى - ميدان بندگان خود قرار داده كه در آن سبقتبر طاعت و عبادت او گيرند.پس جماعتىگوى سبقت در ربودند و به سعادت فايز گرديدند و طايفهاى پس افتادند و هلاك شدند.
پس عجب كل عجب از براى كسى كه مشغول خنده و بازى باشد در روزى كهسبقت گيرندگان در آن فايز شدند و بطالان و هرزه كاران زيان كردند.آگاه باشيد، به خداقسم كه: اگر پرده برداشته شود نيكوكار مشغول نعمتخود، و بدكار گرفتار بديهاى خودگردد و احدى به لهو و لعب نپردازد».
طهارت لسان
همانگونه که عرض شد این روایت بیان یک مثال نیست، بلکه به واقع هر روز صبح اعضاء و جوارح با زبان صحبت می کنند و از او سکوت می طلبند. حال اگر خواستیم صحبت کنیم چه باید بکنیم؟! حدیثی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) در «درر الکلم» نقل شده است که امام فرمودند: «الجاهل عقله وراء لسانه و العاقل لسانه وراء عقله» یعنی زبان جاهل جلوی عقلش و زبان عاقل پشت عقلش قرار دارد. و نیز امام علی (علیه السلام) فرماید: «لسان العاقل وراء قلبه و قلب الاحمق وراء لسانه»، یعنی دانا تا اول با دل مشورت نکند و در آن سخن تأمل ننماید به زبان نیاورد و دل نادان در پس زبان اوست، یعنی بي مشورت دل و بي تفكّر، سخن گويد و هرچه به دلش رسد بي تأمل به زبان آورد. پس زبان مرد عاقل تابع دل اوست و دل احمق جاهل پيرو زبان او.
زبان شخص جاهل امام و عقلش مأموم اوست برخلاف عاقل كه زبانش مأموم و عقلش امام اوست. دليل فرموده امام اين است كه عاقل وقتي بخواهد حرفي بزند ابتدا فكر مي كند كه آيا اين حرف را بگويم يا نه؟! وقتي ديد خوب است مي گويد و وقتي ديد خوب نيست سكوت مي كند به خاطر اين كه حرف گفته شده مانند آبي است كه از كاسه ريخته شده و ديگر نمي توان آنرا جمع كرد و به كاسه برگرداند. لذا اگر انسان عاقلانه حرف بزند و ابتدا حرف خود را بسنجد و بعد بگويد، خيال او هميشه آسوده است و هيچگاه پشيمان نمي شود. اما جاهل برخلاف عاقل بدون فكر و تأمل، سريع حرف را از دهانش پرتاب مي كند و بدون فكر صحبت مي كند اين است كه امكان دارد يك عمر پشيمان از گفته خويش باشد.
اگر مي خواهيم بدانيم كه آيا قبل از گفتن انديشه مي كنيم يا نه؟! اين معيار بسيار خوبي است كه هر كسي كه اوّل فكر كرد بعد حرف زد،عاقل است و هر كسي كه اوّل حرف زد و بعد فكر كرد،جاهل است. حتي اگر بخواهد حرف حقّي را بيان كند اما قبل از آن فكر نكند باز هم جاهل است. اين است كه در روايت آمده: «عالم فرزانه كسي است كه وقتي از او سؤالي پرسيدند سريع جواب نگويد، اگرچه جواب سؤال را بلد باشد.» بلكه هر عاقلي بايد صبر نموده و مقداري تأمل كند آنگاه جواب سائل را بدهد. علامه بزرگوار نيز در جائي فرموده اند: «حريم جوابِ سؤال، تأمل اوّليه است.» در نتيجه اگر از عالمي سؤالي كرديد و دير جواب شنيديد نبايد ناراحت بشويد، بلكه بدانيد او بدين ترتيب عاقلانه جواب شما را خواهد گفت زيرا عاقلانه نيست جواب سائل را سريع پشت سؤال او بگويند. (اما در مورد مسابقاتي كه در آنها براي سريع جواب گفتن جايزه اي در نظر مي گيرند بايد گفت كه آنها، براي تقويت حافظه بوده و با مطلب مورد بحث فرق مي كند.)
خوب عزيزان پست امروز را ديگه همينجا تموم ميكنم و ان شاء الله ادامه اش در پست بعدي.فقط يك چيزي را عزيزان توجه فرمايند كه اين حقير طلب عاجزانه و التماس دعا براي خودش در هنگام افطار، سحر، شكسته شدن دل شما عزيزان و سر نمازهايتان از شما دارد.
اللهم عجل لوليك الفرج
و من الله التوفيق
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا و نبينا أبي القاسم محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) و علي آله الطبين الطاهرين و علينا و عليكم و علي جميع عباد الله الصالحين.
در ابتدا فرا رسيدن اين ماه نوراني، ماه مبارك رمضان، ضيافت الله را به تمامي ولايتمداران تبريك و تهنيت عرض مي كنم.آغاز سخن خود را با ذكر فرازي از سخنان گوهربار حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) درباره فضيلت هاي ماه مبارك رمضان معطر مي كنم.
›› مردم! شما زنداني اعمال خود مي باشيد، با استغفار خود را آزاد كنيد. پشتهايتان از گناه سنگين است با طولاني نمودن سجده هاي خود آن را سبك نماييد. بدانيد خداوند به عزت خود سوگند خورده است كه سجده كنندگان و نمازگزاران را عذاب نكند و در روزي كه مردم براي پروردگار جهانيان برمي خيزند، آنان را با آتش نترساند.
مردم! كسي كه به مؤمن روزه داري افطار بدهد، ثواب آزاد كردن يك بنده و آمرزش گناهان گذشته خود را دارد. عرض كردند: رسول خدا! همه ما نمي توانيم اين كار را انجام دهيم. حضرت (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند: از آتش بپرهيزيد، گرچه با نيم دانه خرمايي. از آتش بپرهيزيد، گرچه با جرعه آبي.‹‹
تطهير لسان (يكي از بخشهاي طهارت ظاهري):
امروز خواستم از سخنان استاد صمدي آملي (مد ظله العالي) در خصوص تطهير لسان بنويسم، گفتم چه خوب است طهارت را از همين اول ماه رمضان شروع كنيم بلكه خدا به بركت همين ماه عزيز توفيق طهارت به ما دهد .
طهارت لسان
حضرت آقا در بحث طهارت عبارتي را در خصوص لسان آورده اند و آن اينكه: ›› و به خصوص لسان را دو طهارت است. يك صمت از مالا يعني و ديگر مراعات عدل در آنچه كه از آن تعبير مي كند كه نه به نقص بيان درباره آن جائز باشد،ونه وصفش بدانچه كه موصوف بدان نيست. ‹‹
››صمت از ما لايعني‹‹ يعني سكوت از آنچه نبايد بگويد. دهاني كه باز است و هرچه مي خواهد مي گويد به همراه نفسي كه اين دهان و زبان آلت اوست فاقد طهارت اند. مرجوم نراقي در معراج السعاده مي فرمايد: ››حتي زن و شوهر نيز حق ندارند در خلوت، حرفهاي زشت و ركيك به هم بزنند. ‹‹زيرا حيف است از حقيقتي كه بايد از آن نور خارج شود، حرفهاي نامربوط بيرون آيد مراد از ››صمت از ما لايعني‹‹ كه در عبارت آمده است نيز همين است كه انسان نبايد آنچه را كه مورد قصد انساني اش نيست بگويد.
نفس معيار خوبي براي انسان است. ما بايد محسوسات حواس پنجگانه مان را به واسطه بالا رفتن يا پائين آمدن نفس بسنجيم. اگر نفس به واسطه شنيدن كلامي بالا رفت، آن را بيشتر بشنويم. اگر پائين آمد از آن دوري كنيم. بايد ببينيم آنچه را كه مي شنويم سنگين مان مي كند يا نه؟! ما را از حد انسانيت مي اندازد يا نه؟! چه بسا افرادي كه با شنيدن يك حرف تا ساليان دراز پشيمان هستند.
مرحوم نراقي(ره) در معراج السعاده روايتي را نقل فرموده اند كه اين روايت بيانگر شرح تكويني ارتباط بين زبان و اعضا و جوارح است. در اين روايت آمده است: اعضا و جوارح هر شخصي روزانه يك گفتگوي تكويني با زبان دارند كه اگر قوي شويم مي توانيم اين گفتگو را بشنويم.
هر روز صبح زبان به اعضاء و جوارح انسان مي گويد، كيف أصبحتم! يعني چگونه داخل صبح شديد و حالتان چطور است؟!
اعضاء و جوارح در جواب مي گويند: اگر تو ما را به حال خود بگذاري امر ما به خير و خوبي است.
به تعبير ديگر اعضاء و جوارح در جواب زبان مي گويند: اي زبان! ما تو را در بهترين جاي بدنمان قرار داديم و همه ما به همراه فك بالا و فك پائين جمع شده ايم تا دژ محكمي برايت فراهم آوريم تا تو در آن راحت باشي و در اين دژ هيچ ضربه اي به تو اصابت نكند كه اگر ضربه اي وارد آمد يا دندان بشكند يا چانه از بين برود. خواهشي كه از تو داريم اين است كه در عوض اين همه مردانگي كه در حقت كرده ايم تو مردانگي داشته باش و سكونت كن و حرف نزن كه اگر تو ساكت باشي ما هيچ مشكلي نخواهيم داشت، چرا كه خيلي وقتها تو كلمه اي مي گويي و به جاي تو ما را كتك مي زنند. پس توجه داريد كه بسياري از مشكلات زير سر زبان است. لذا زبان بايد سكوت كند كه طهارت آن در همين سكوت است.
سروران گرامي ادامه بحث طهارت لسان را ان شاء الله در پست بعدي قرار مي دهم. فكر كنم تا الان خوب تشنه ي اين صحبتهاي زيبا و عرشي شده باشيد. ضمناً اين حقير را از نظرات سازنده خود
بهره مند فرمائيد.
ضمناً بمناسبت ايام ماه مبارك رمضان، مراسمي با سخنراني حضرت استاد صمدي آملي"در شهر تهران" برگزار مي باشد: « 1- بعد از نماز ظهر و عصر مسجد اعظم تجريش » « 2- ساعت 9 شب ، پل مديريت ، دانشگاه امام صادق(عليه السلام)».از تمامي علاقه مندان جهت شركت در اين مراسم معنوي دعوت به عمل مي آيد.
››الهي، در بسته نيست، ما دست و پا بستهايم. ‹‹

اللهم عجل لوليك الفرج

اللهم عجل لوليك الفرج
۱ رمضان ۱۴۲۸ ه.ق
التماس دعا
التماس دعا
بسم الله الرحمن الرحیم
<<رَبٌ اشْرح لی صَدری و یَسٌِرلی أمْری و احلل عقدة من لساني يفقهوا قولي.>>
شب ۲۱ شعبان ۱۴۲۸ ه. ق است. درحالی که چند روز بیشتر از میلاد شاه خوبان، حضرت مهدی (علیه السلام ) نمی گذرد که این توفیق را یافتم در محضر شما عزیزان کوتاه سخنی از وادی عرفان و معرفت بیان کنم. در آغاز سخن لازم میبینم بگویم که این حقیر از هر نظر کاملاً عادی است وهیچ ویژگی خاصی ندارد الا اینکه برای ادای زکات مطالبی که شنیده یا خوانده وارد میدان شده است... . ضمناً این مطالب صرفاً نذر وجود مبارک حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می باشد و اکثر مطالبی که در این مکان ذکر خواهد شد (درپست های آینده) از سخنان عرشی علامه ذوالفنون حسن زاده آملی و شارح کتب و شاگرد نخبه ایشان استاد صمدی آملی می باشد.
سرآغاز سخن
استاد راه، توفیقی بزرگ برای سالک الی الله می باشد اما این بدین معنی نیست که راه بسته است و انسان باید دست روی دست بگذارد و بنشیند تا استاد برسد بلکه باید با امیدی افزون تر به تلاش و طلب خود ادامه دهد تا به نتیجه برسد چنانچه خداوند متعال در قرآن می فرمایند:
« و الذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا. سوره عنکبوت آیه 69 »
اگر کسی واقعاً اهل جدیت و تلاش باشد تا در مسیر الهی قرار گیرد حتماً حتماً حتماً ( با توجه به سه تاکید ذکر شده در آیه ) خدا دستش را می گیرد و هدایتش می کند.
بر سالک است که دقت کافی بر یافتن استاد نماید، تا ان شاء الله در دام شیاطین و عارف نماها گرفتار نشود و به فرمایش آیت الله قاضی(ره):
« کسی که طالب سیر و سلوک شد، اگر برای پیدا کردن استاد نصف عمر خود را در جستجو بگذراند ارزش دارد. و آن که به استاد رسید نصف راه را طی کرده است. »
چون این راه راهی است که هر کسی به سادگی و دروغ می تواند ادعاهایی بکند و اصطلاحاً دکان باز کند و گروهی را به گمراهی بکشاند.
ذکر این نکته لازم است که بعضی از اعمالی كه این بزرگواران انجام میدادهاند مخصوص خود ایشان بوده، هر كسی نباید برای یافتن مقصد چنین كند، باید در پی یافتن استاد و راهنما باشد و به دستورات او عمل نماید، زیرا پاره ای از اعمال و اذكار برای بعضی درد است و برای بعضی دوا. البته امور عام و اذکار عام که در روایات آمده است مانند ذکر صلوات، اذکار روزها و ... برای همه مفید است و نیازی به استاد ندارد.
لذا این حقیر بر پی آن برآمد که شما را با ذکر سخنانی هرچند کوتاه از دستورات و شفارشات استاد وعلامه ذوالفنون، علامه حسن زاده آملی و شاگرد نخبه و برجسته ایشان استاد صمدی آملی (حفظهم الله) به فیض برساند. امید آنکه خداوند سبحان همه ما را درمسیر تحصیل نهایی کمالات قرآنی و انسانی موفق بگرداند.ان شاء الله
اَلسَّـــلامُ عــلَيــكَ يــا « حُجَّـــةَ اللهِ » فـــي أرضِـــهِ
اللهم عَجٌل لولیک الفرَجْ

منتظران را به لب آمد نفس ای شه خوبان تو به فریاد رس
۲۱ شعبان ۱۴۲۸ ه.ق
ومن الله التوفیق

